همین جوریا!

سرم که شلوغ می شه تازه یاد همه ی کارای عقب افتادم می افتم!تازه دلم تنگ می شه برای خونواده و دوستا!تازه شروع می کنم به هر روز و روزی چند ساعت اینترنتیدن!

 و حالا ام اصلا انگار نه انگار که مثلا این روزا روزای امتحاناس!اتفاقا برخلاف 99/99 درصد آدمایی که میشناسم در طول امتحانی پایان تراکم کارای غیر درسیم بیشتر می شه!امسالم حالا بعد 3 ماه کتاب نخوندن اصل سر همین شروع امتحانا شروع کردم به خوندن سه دیدار نادر ابراهیمی.

یعنی کلا بیشتر کتابایی که خوندم تو دوره ی همین پایان ترما بوده!و البته یه هفته قبل کنکور!و بیشتر نقاشیامم تو همین روزای امتحانی کشیدم اتفاقا.

البته ازون جا دقیقا تو همین روزا یاد همه ی کارای عقب افتادم می افتم منم موافقم با اینکه چه قد بده که دنیا تو یکی از همین روزا تموم بشه.و ضمنا به خاطر اینکه بهترین روزا همیشه روزای بعد امتحانان!روزای تابستون یا تعطیلی بین دو ترم یا حداقل روزای خلاصی از دست امتحانا.

--------------------------------------------------------

پ ن 1:کلا اضطراب ناشی از امتحانات مقوله ی بسی غریبیست برای من!

پ ن 2:بعد خوندن اینجا اینا رو یادم افتاد!

 

 

/ 4 نظر / 48 بازدید
مهدیه

:/ کلا اپیدمیه فک کنم... اینکه موقه ی امتحانا سر و گوش ِ آدم (بیشتر) می جنبه :دی

آمنه

من خودم یادمه یه بار شب امتحان ترم.اونم درس ریاضی تا ساعت چهار صبح داشتم تاریخ فلسفه ی ویل دورانت می خوندم

ن ر گ س

همه مون به این درد مبتلاییم خودتو نگران نکن[نیشخند]

غیرمنتظره

[لبخند] دو جور آدم مدل تو عمل می کنن. یکی آدمای بیخیالی که کلا نون استعدادشونو می خورن، یکی هم بچه زرنگا! ما دقیقه نودی ها هم اگه شب امتحان یا شب تحویل پروژه رو ازمون بگیرن کلا باید بریم لبخند بزنیم سر امتحان یا به جای پروژه در مورد آب و هوا صحبت کنیم.