شایدمحال!

هزار حرف گفتنی دارم و دم نمی زنم

کاش خودت بخوانی از پنجره ی نگاه من

/ 8 نظر / 22 بازدید
عطیه

مرسی از اینکه همیشه میای وکامنت میذاری و معذرت که من نمیام یا کامنت نمیذارم یا قولشو میدم اما .... یه سوال فنی هروقت میام دقت یکنم ببینم این عکس وبلاگت یعنی چی؟چیه اصلا؟ شبیه آرم نیرو انتظامیه یه جورایی[زبان]

لیلیت

سلام استاد... چرا یه ماهه در اینجا رو تخته کردی؟! ... بنویس دلت وا شه رفیق!

شیوا

الان که تابستونه وقت آپ کردن نداری. فقط تو امتحاناو درگیریای دروس وقت میکنی بیای؟؟؟؟؟؟؟؟ای نامرد

شیوا

راستی یادم رفت بگممامانم ازت خوشش اومده بودخیلی . حیف که داداشم کوچیکه.

faghihe

امروز دلم خواست بیام اینجا... بعد کللللی وقت... بعد نیم دونستم که ایم پرشین بلاگ دات کامشو کرده دات آی آر:)) یادم افتاد تو لینکای وبلاگ خودم هستی، حالا مگه اسم اون یادم میمد؛ هیچی دیگه؛ کلا سری زدیم به گذشته

زهرا

زیبا بود... بسی... از این حرفا گذشته این پایینی همون فقیهه ی خودمونه؟ وبلاگ هم داری فقیهه و رو نمیکردی؟ :) البته منم وبلاگم یه چی دیگه بود ها! و یه چی دیگه هست اما اینو شروع کردم به نوشتن تویش... لینکت هم کردم :) فقط برای دور هم بودن :) موفق باشی پهلوون :)

زهرا

:( آقا نظرم کوش پس؟ باید تایید کنی؟