?do what make you happy

نوشته بود کاری انجام بده که خوشحالت کنه، رفتم تو فکر...

این جمله درسته؟

اون دوره ای که مجله خون بودم زیاد می خوندم از آدمایی که حتی کار یا رشته تحصیلی شونو به کلی عوض می کردن فقط چون تو رشته ی قبلی حالشون خوب نبوده، خوشحال نبودن...

الان توی شرایطی ام که بعضی از کارایی که از نظر عقل خیلی ام خوبن، با احساساتم و خوب بودن حالم در تناقضن. مثلا این که تجربه ی بیست ساله ی زندگی کردن توی شهری که دوستش ندارم بهم ثابت کرده که تو این شهر هرچی از خونه بیرون نرم حالم بهتر می مونه. حالا بنا به دلایلی خاک دامن گیر غربت، زنجیرشو از گردنم بر نمی داره و فعلا باید اینجا بمونم چون خانواده و خونه زندگیم اینجاس. و  تصمیم گرفتم برای رسیدن به چیزی که واقعا می خوام صبر کنم و یه سال دیگه ام خونه بمونم. خب متعاقب این تصمیم اولین پیشنهادی که بهم می شه اینه که این مدتو برم سر کار. چه از طرف خانواده چه از طرف دوستان. از نظر عقلی و منطقی سرکار رفتن گزینه ی مناسبیه. برای همین حتی خودمم بهش فکر می کنم. ولی بعد، یه دفعه که تجربه ی همه ی حال های بد و ناراحتیای بیرون از خونه تو این شهر از فکرم رد می شه، مردد می شم. آیا واقعا باید برم سر کار تو فضایی که دوست ندارم؟ کنار آدمایی که دوست ندارم؟ تو دانشگاهی که دوست ندارم؟ تو شهری که دوست ندارم؟ همین دوست نداشتن، همین حس خوب نداشتن، همین ناراحت بودنه اینقدر حس قوی ایه که حتی من که همیشه سعی کردم احساسمو له کنم و با عقلم تصمیم بگیرمو هم به زانو در میاره. راست می گن که می گن تنفر از عشق و علاقه قدرتش بیشتره. وقتی پای تناقض عقل با خواسته های دلم در میون باشه، عقل راحت تر برنده می شه تا الان که پای تناقض بین عقل و نخواستن دلم وسطه. این همه حس بد من نسبت به این شهر برای کسی قابل درک نیس و از نظر همه فقط یه حس بی منطقه. این که نمی خوام اینجا کار کنم یا ازدواج کنم اینقدر از نظر همه احساسی و الکی بود که خودمم به خودم شک کردم. تصمیم گرفتم منطقی باشم و حداقل این یه سال و خورده ای رو سر هر کاری که شد برم. بلکه بتونم با احساساتم مقابله کنم و عوضش یه تجربه ی کاری به دست بیارم. کلی با خودم فکر کردم تا تونستم خودمو راضی کنم که این کار به نفعمه و بهتره که قوی باشم و تحت تاثیر محیط کاری که ازش خوشم نمیاد قرار نگیرم و فقط روی خود کار تمرکز کنم. ولی این جمله رو که خوندم یه دفعه فروریختم! کاری رو انجام بده که خوشحالت می کنه! این کاری که من براش تصمیم گرفتم خوشحالم می کنه؟ ابدا! تجربه ی بیست سال گذشته می گه هیچ خبری از حال خوب توی این کار نیست...

نمی دونم باید چی کار کنم!

--------------------------------------------------------------------

پ ن: امروز که تو دانشکده دور هم بودیم باید عکس می گرفتیم! چرا من اون موقع حواسم نبود که حالا پشیمون بشم ازین که عکس نگرفتیم؟!

/ 5 نظر / 38 بازدید
بهار

سلام انجام دادن کاری که دوسش داشته باشی میتونه صدها برابر کارایی آدمو بالا ببره! اما به نظرم وقتی مجبور به انجام کاری هستی سعی کنی توش چیزایی پیدا کنی که دوست داری هم میتونه یه راه حل باشه :)

هما

سیلام شما دانشجوی ادبیاتین؟

ندا

گاهی اوقات فهمیدن اینکه چه کاری خوشحالت (یا خوش حالت) میکنه انقدرها هم آسون نیست! درضمن همیشه همه چیز دست ما نیست و گاهی اتفاقات غیرمنتظره توی زندگی می افتن و میتونم بگم که همیشه یه سری محدودیت ها در زندگی ما وجود دارن که نمیتونیم تغییرشون بدیم و بنابراین باید بتونی بپذیریشون! گاهی هم چیزایی رو دوست نداریم چون نمیشناسیم (اینا رو تجربه کردم که مینویسم!) اما از همه اینا گذشته باید بگم که ما فقط یک بار زندگی میکنیم پس چرا نباید ازش بهترین استفاده رو ببریم و لذتهای (درست) اونو از خودمون دریغ کنیم؟! اگه واقعا تصمیمت رو قطعی گرفتی درمورد کنکورت، اون کاری رو که فکر میکنی درسته رو انجام بده. اون کاری رو که فکر میکنی بعدا بهت احساس پشیمونی نمیده! (اینکه بعدا پشیمون بشی یا نه رو مطمئن نمیتونی بگی اما چیزی که الان فکر میکنی درسته انجام بده!)

راضیه

آدم وقتی پای دلش واسته تهش هرچی باشه خودش خواسته آدم تا نمونه به پای دلش نمی تونه پای کسی واسته *** نمی دونم از نظرت چه قدر ربط داشت؛ ولی با خوندن نوشته ت یاد این ترانه افتادم... * ایام به کام

محمد

سلام خیلی جرات میخواد کاریو بکنیم که واقعا میخوایم هرچی جلوترم بریم بدتر میشه انقد دوست همه چیو جمع کنم برم شهر واقعیم اون موقع کسلام خیلی جرات میخواد کاریو بکنیم که واقعا میخوایم هرچی جلوترم بریم بدتر میشه انقد دوست همه چیو جمع کنم برم شهر واقعیم اون موقع که سریال فرندز میدیدم تحت تاثیر بودم اینکارو بکنم اما واسه این کارا آدم باید شجاع به دنیا اومده باشه و اگه ترسو باشی فقط باید با خیال چیزایی خوبی که میخوای سر کنیه سریال فرندز میدیدم تحت تاثیر بودم اینکارو بکنم اما واسه این کارا آدم باید شجاع به دنیا اومده باشه و اگه ترسو باشی فقط باید با خیال چیزایی خوبی که میخوای سر کنی