بار دیگر تراژدی ای که دوستش داشتم...

خیلی دوستش داشتم.هفته هام حول 2 شنبه ها میگذشت که روز پخشش بود.

اون موقع تو یه سن خاصی بودم که اوج تغییر و تحولاتم بود.

اون فیلم هم خیلی روم تاثیر داشت.

یادمه تا قبل مدار صفر درجه کلا از شعر و شاعری بیزار بودم و بعد ازون بود که به این جور مقولات علاقه من شدم.

یادمه اولین شعرایی که تو دفتر شعرام نوشتم ترانه تیتراژش بود و شعرایی که حبیب و سارا برای هم می خوندن.

یادمه نذر می کردم برای اینکه کارت تی وی کامپیوتر درست شه تا بتونم ضبطش کنم.

یادمه حسابی احساساتمو به بازی گرفته بود!الان که فکر می کنم می بینم جمعا 4-5 ساعت به خاطر تاثیراتش و اینا گریه کردم!

یادمه وقتی می ذاشتش میخکوب می شدم پا تلوزیون

یادمه باهاش زندگی می کردم

یادمه خیلی دوستش داشتم

یادمه ته دلم همیشه دلم می خواست یکی برا تولدم دی وی دی های کل سریالو بهم بده!یه آرزوی محال!

یادمه یه همکلاسیام مسخرم می کرد.می گفت عجب دغدغه هایی داری تو.منم کلی تلاش می کردم بهش بفهمونم این دغدغه نیس.علاقس.یکی دیگه همکلاسیامم بعد هر قسمت میومد با هم ابراز هم دردی می کردیم سر آدمی که تو اون قسمت کشته شده بود....

یادمه در به در تو اینترنت می گشتم دنبال عکس و مصاحبه و این چیزا در موردش.

یادمه چندین و چند صفحه چیز نوشتم در موردش تو سررسیدم.حیف که الان دم دستم نیس اون سررسید تا ببینم چیا نوشته بودم.

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــی!

کلا دورانی داشتیم من و مدار صفر درجه!

حالا چی شد که اومدم اینا رو نوشتم؟

خب ناگهان به صورت کاملا اتفاقی دریافتم که آی فیلم داره پخشش می کنه دوباره.

خب ناگهان کلی احساس و خاطره زنده شد برام.

خب ناگهان خوشحال شدم ازین که دوباره می تونم ببینمش.

خب ناگهان ناراحت شدم ازین که این دفه ام نمی تونم ضبطش کنم.

خب ناگهان بغض گلومو گرفت ازین که عجب تراژدی ای بود...چه قد تلخ بود...چه قد غصه خوردم من سر این!چه قد چیزای جدید بهم داد!چه قد ...

اصلا فکر نمی کردم بعد 4 سال هنوز این همه احساس داشته باشم نسبت بهش!

آخه مگه مجبور بودن فیلم به این غمناکی بسازن؟که حتی الانم دوباره اینقد غصه بخوره آدم!

/ 5 نظر / 43 بازدید
لیلیت

نگئ که من نابودم از این جور تجلی ها... از یک آهنگ تا یک بو تا یک صدا حتا یا یک احساس ... بعد یهو این حالت که بهم دست می ده بسته یه اتفاق بعدش نابودم اصن... ی آهنگی که یه مدتی کلی باهاش حال میکردم و پر احساسای خوب بود واسم... بعد یه روزی تلویریون گذاشتش... نا بود شدم ازش...

غیرمنتظره

الان فکر کنم دی وی دی شو راحت پیدا کنی یادش به خیز، یه سریالی بود من بچگیام می دیدم. یه شب که قسمت آخرش بود مامانم بیدارم نکرد (چون ساعت 10 اون موقعا خیلی دیر بود! :دی) خواب موندم. نمیدونی چقدر غصه خوردم! :دی

غیرمنتظره

لایک به نظر لیلیت

faeze

hamun 4sal pish k mizasht man mishnasam adam haee ra k halake sh budand bad didam alan hamun adama hanuz ham hale film and:D

مهدیه

روت نمیشه؟ من تو فکر اینم دی وی دی وضیعت سفید درآد برم بگیرمش!:دی البته یادمه قبل تر هم منتظر دی وی دیِ نردبان آسمان و بعدترش هم پایتختِ سیروس ! بودم ... نگرفتمشون ولی !!:/ =مدار صفر دجه رو خیلی یادم نمیاد ... ولی اون موقع ها دوسش داشتم ... و اینکه قسمتای آخرش که پارسا و اون دختره برا هم شعر میخوندن ، شعرشو ضبط کرده بودم یادمه !