سرشان شلوغ گشته...که رفیق رفته از یاد!

من خسته شدم از این همه آدم هایی که اینقدر سرشان را شلوغ کرده اند!

این قدر شلوغ که نتوانند جواب اس ام اس بدهند حتی...

این قدر شلوغ که یادشان برود قرار بود زنگ بزنند و خودشان قرار بگذارند همدیگر را ببینیم...

این قدر شلوغ که نتوانند یک روز عصر بیایند با هم نیم ساعت...فقط نیم ساعت هات چاکلت بخوریم و گپ بزنیم..

این قدر شلوغ که از کنارم از رد بشوند و بعد من بمانم با یک دنیا سو تفاهمات که طرف نمی خواسته سلام کند یاشاید نفهمیده من بودم و آخرش هم به این نتیجه برسم که توی فکر بوده حتما...ندیده خب!

این قدر شلوغ که احساس کنم هر لحظه که دارم با طرف حرف می زنم در واقع دارم از هزار و یک کار واجب تر وازش می کنم!

این قدر شلوغ که سیصد چهارصد سال با هم حرف نزنیم تا اینکه وقتی یک روزی فراغتی حاصل شد و رو در رو شدیم دیگر یک کلمه حرف هم برای زدن نداشته باشیم؟

چرا بعضی ها اینقدر سرشان شلوغ شده واقعا؟که حتی برای رفیق شفیق سابقشان هم وقت ندارند؟

----------------------------------------------------------

پ ن:این نکته که آدم ها واقعا سرشان شلوغ است یا این فقط بهانه شان است...هنوز مبهم مانده برای من!

پ ن 2:ان بعض الظن اثم...

پ ن 3:لطفا یک نفر بیاید برای من توضیح بدهد و از این همه سو ظن برهاندم!که چه جوری آدم ها به این شدت سرشان شلوغ می شود؟؟؟؟؟ 

پ ن4:لطفا به خودتان نگیرید!تا جایی که اطلاع دارم مصادیق جملات فوق الذکر این قدر سرشان شلوغ است که دویست سیصد سالی می شود دیگر این جارا نمی خوانند!

/ 4 نظر / 32 بازدید
غیرمنتظره

آره میشه. بعضی وقتا آدم سرش شلوغ میشه بعد انقدر خسته ست از سرشلوغی و چیزهای دیگه که حتی حوصله دوستاشو هم نداره. دلش میخواد بره یه جایی که اصلا هیچ کس نباشه. اگه شلوغی بهانه نباشه اینه.

غیرمنتظره

نمیدونم. احتمالا یا گرفتار یه خستگی و غصه طولانی مدت شده یا اینکه دلش نمیخواد این دوستی رو!

مهدیه

شده که انقد خسته باشم که حوصله کسی رو نداشته باشم. و همچنین انقد دلم برای کسی تنگ شده باشه و سر اون شلوغ ؛ که نتونم ببینمش ! به خاطر همین تقریبا میتونم درک کنم اگه کسی بگه سرم خیلی شلوغه و خسته ام و اینا... ولی اینجور موقع ها با اینکه شاید بتونم درکش کنم ولی همش دلم میخواد باشه و باهاش حرف بزنم... ینی اونو درک میکنم ولی همش احساس میکنم پس کی این وسط باید منو درک کنه پـ ؟؟ !

مهدیه

و اینکه بعضیا واقعا سرشون شلوغه خب...خواهر من چون ترم 7 ِ وخیلی کاراش زیاد شده یه موقع هایی فقط سر میز شام همو میبینیم !!! :/ تازه ما که تو ی خونه ایم !!!! + من از روزایی این شکلی میترسم ! روزایی که قراره بیاد ! ترم بالاییای ما تو دانشگاه نقش هیولاها تو کارتون شرکت هیولاها رو دارن :دی هر وقت ماها رو میبینن ... احساس مسئولیت میکنن بیان ما رو از عواقب انتخاب این رشته و مشکلات پیش رو !! با خبر کنن! اصن یه ...