اینم تموم شد

گاهی اوقات چقدر هولناکه...چقدر هولناکه گذشت سریع روزها...ساعت ها...دقیقه ها...ثانیه ها...

و ...به همین زودی گذشت...توی یه چشم به هم زدن...3 سال...شایدم 6 سال...یا شاید 17 سال...گذشت...

همه چیز گذشت...یه چیزایی تموم شد...رسید به نقطه ی پایان...نقطه ای که هیچ وقت دل خوشی ازش نداشتم.

همیشه گذشت زمان برام هولناک بوده...حالا هولناک تر...

همه چیز می گذره...زودتر ازون چیزی که فکرشو بکنی...

این نیز بگذرد...این جمله رو دوست ندارم...

سعی می کنم باهاش کنار بیام...تا حدودی هم موفق شدم...حتی گاهی اوقات ازش لذت می برم...

ولی هنوزم هضمش برام سخته...

که چقدر زود می گذره...

------------------------------------------------------

پ ن 1:من آدم نسبتا خوشبختی ام...اینو همیشه می دونستم...فقط گاهی اوقات دوز خوشبختیم بالا پایین می شه!!!

پ ن2:امتحانای نهایی از 5 شنبه شروع  میشه...تصمیم جدی گرفتم که معدل نهاییم از 88/19 پایین تر نیاد...یعنی می شه؟؟؟

پ ن3:من باید خاطرات عیدو بنویسم...خدایا!!!پس چرا نمی شه؟؟؟؟یه کم وقت برای این کار می شه بهم بدی لطفا خدا؟

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ها؟

برای شادی روح نویسنده وبلاگ، فاتحه معصلوات (خودت گفتی نظر بذارم روح نویسنده شاد شه!)

مریم

همین زود گذشتن رو گفتم به همین راحتی! :)

مهسا

راستی چرا 88/19؟؟؟؟ مال من که بایدبالای89/19 باشه!!![زبان]

خودم

هر جور میلته مهسا خانوم.تو می تونی بالای 89/19 بگیری.منم بالای 88/19 می گیرم.الیته برای این نمره ی خوشگل , روی 20 دینی حساب کرده بودم که اونم 20 نمی شم!!![ناراحت]

مهسا

نه من حساب کردم تا حالا اگه بقیه رو 20 بگیرم میشم19.40[دلشکسته]

خودم

من حساب نکردم ولی فکر نکنم خیلی 88/19 چیز ممکنی باشه!!![ناراحت]

قله نشین

امروز به حال خودم دلم سوخت که حتی همین دوستای اینترنتی هم تولدم یادشون رفته در حالی که من همیشه اومدم و سرزدم و کامنت گذاشتم حداقل کسی هست از شماها که بگه اشکال کار من چیه آیا دیر به دیر بهتون سرزدم؟ آیا کامنت بی ادبانه گذاشتم؟ آیا نوشته هام قابل خوندن نیست ؟ چه اشتباهی از من سر زده که هیشکی منو دووووووووووووست نداره [گریه] واقعا حس میکنم باید تغییر بکنم ، اما هر تغییری مستلزم این هست که آدم عیب رو بشناسه جواب سوال آمار گیری منو که خیلی ها ندادین حداقل جواب این سوال رو بدین خواهش میکنم....

لیلیت

ایکاش میشد از این بزرگ تر نشوم! راستی آپم با محرمانه! انشاالله امتحاناتو خوب بدی به اون معدل کوفتی هم زیاد فکر نکن ما کردیم چی شدیم؟؟؟

مینا

دیشب تا سحر بیدار بودم. بعد وقتی که میخواستم بخوابم یاد گذشته افتادم. یاد چیزهای خیلی بزرگی که دنبالشون بودم. یاد نگاهی که همیشه به افق های بلند دوخته شده بود. به قول تو یا سادگی گم شده ام افتادم. و از ته قلب گریه کردم. معصومیت از دست رفته... نگاهی که حالا چشم اندازش دیگه افق های دور نیست، حتی طبقه ی دوم هم نیست. همین جاست، همکف!! دردا....