خوب باش!

این چند روز هر وقت مثل همیشه جوش می آورم، عصبانی می شوم یا ناراحت می شوم از دستشان, هر وقت حال و حوصله ی بلند حرف زدن و کاملا توضیح دادن ندارم ولی سوالی ازم می پرسند یا هر وقت حرف هایی می زنند که بعدش دلم بخواهد دیوار را گاز بگیرم...همه ی این وقت ها یاد قول و قرارم می افتم و صدای درونم پشت سر هم می گوید: خوب باش! خوب باش! خوب باش! خوب باش!...

اولش سخت بود ولی کم کم خیلی راحت تر شد.

هر چند قبلش "بد" نبودم، فقط خودِ واقعی ِ کم حوصله و حساس ام بودم...

-----------------------------------------------------------------------------------

آدم همیشه نباید خودش باشد، بعضی وقت ها هم باید ادای خوب بودن را در بیاورد.و همچنین ادای حال خوب داشتن.  نقش بلد نیستم بازی کنم ولی وقتی یک نفر پشت سر هم توی ذهنم می گوید خوب باش خوب باش خوب باش خوب باش... کم کم تسلیم خوب بودن می شوم و ظاهرا هم که شده کمی خوب می شوم...

/ 2 نظر / 23 بازدید
غیرمنتظره

بد بودن قشنگ تره، رمانتیک تره. طفلکی تره. برای همین تو ناخوآگاهمون دوست نداریم ازش به خوب بودن منتقل بشیم. می ترسیم با خوب شدن خودمون و دیگران فراموشمون بشه چه مرارتهایی کشیدم و چقدر تنها بودیم و الخ. ولی قدرت به نظرم تو همون شاد بودنه.

نون اوّل نامه..

پس فقط من نیستم که دائم به خودم تذکر می دم مواظب اعصابم و واکنش هام باشم.. یا به خودم میگم "قول دادی قدر خودت خوب باشی.." قسمت دوم تایید می شود.