alone, afraid, nonlinear

مثل یه مدار با شرایط اولیه غیر صفر. تا یه جایی بدون هیچ ورودی خاصی خروجی داره ولی معمولا شرایط اولیه به سرعت میرا می شن (هر چند ممکنه این شرایط اولیه یه سری تاثیرات دائمی مثلا روی فرکانس های طبیعی بذارن). ولی به هر حال شرایط اولیه میرا می شن و از یه جایی به بعد دیگه تا یه ورودی درست حسابی ندی خروجی نمی گیری.

خب تا این جای کار درسته. من یه شرایط اولیه ای داشتم که باعث می شد بدون اینکه ورودی چندانی به سیستم بدم خروجی قابل قبولی داشته باشم. و اینم قبول دارم که دیگه اون وضعیت قابل ادامه دادن نیست و الان دیگه سیستمم برای خروجی قابل قبول یه عالمه ورودی نیاز داره.

ولی غیر خطی بودن سیستمو نمی فهمم. اینو نمی فهمم که چرا هرچقدر ورودی رو زیاد می کنم، خروجی از جاش تکون نمی خوره! تا جایی که می دونم این مدار قرار نیست به این زودی  بره به اشباع! شرایط بایاس ایراد خاصی ندارن و اصولا همه ی تقویت کننده ها باید فعال باشن. ولی نیستن! دارم بیشترین ورودی کل تاریخ سیستمو بهش می دم ولی خروجی حتی یه درصدم از جاش تکون نخورده! امروز هیچ فرقی با دوماه پیش یا دوسال پیش نداره!

خب من هیچ جوری نمی تونم این سیستم غیر خطی بی حافظه ی فوق میرای مزخرفو تحلیل کنم! الان دیگه فرصت چندانی باقی نمونده و نمی دونم مثلا وقتی طی این همه وقت سیستم هیچ پاسخی نداده حالا یهو می خواد سر این یه ذره وقت چه تغییری بکنه دقیقا؟

-------------------------------------------------------------------------------------

شاید در حال انتگرال گرفتن روی مسیر بسته ای ام که هیچ نقطه ی شاخصی توش نداره. آخرش قراره برسم به صفر ولی هنوز باورم نشده و دارم نقطه به نقطه روی مسیر جلو می رم تا شاید بلکه یه جایی به یه عددی برسم! خیلی ترسناکه!

شاید یه توزیع بار نامتقارنم که به یه جایی در بی نهایت با پتانسیل صفر تبعید شده و دیگه شعاع هیچ میدانی بهش نمی رسه تا بهش نیرو وارد کنه... اون قدر دور که دیگه امید رسیدن هیچ بارقه ای از انرژیم به هیچ جریان یا باری نیست...بی اثر و بی تاثیر...

 

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راضیه

این جوری که من فهمیدم، داری از دویدن و نرسیدن شکایت می کنی... درد داره عطیه... این که بدوی و نرسی، خیلی درد داره... ولی... دل قوی دار سحر نزدیک است :) شک نکن... *** راستی موسیقی وبت ترسناک ه مثل ترس همین پست...

مهدیه

آفرین عطیه خیلی خوووب نوشته بودی :) +خوب باشی همیشه و پرانرژی و شاداب :*

راضیه

می تونی به عنوان شیرینی یه لباس برام بدوزی :دی

neda

این چند روز خیلی فکر کردم که چی باید بهت بگم در مورد بهتر نشدن درصدات اما نمیدونم باید چی بگم واقعا!!! فکر نمیکنی بهتر باشه که با یه مشاور درسی صحبت کنی شاید یه چیزی بگه که بتونه بهت کمک کنه :) اما یه چیزی رو میدونم و اون اینه که گاهی برای جابجا کردن یه سنگ بزرگ نیازه که به طور مداوم و زیاد زحمت بکشی و بعد از یه مدت یهو میبینی که داره تکون میخوره! و اینکه "تاریک ترین زمان، زمان پیش از سپیده دمه" به تلاشت ادامه بده و به خدا توکل کن، انشاالله موفق میشی :*

هاتف

سلام. شاید ایراد از جای دیگری است. شاید این اصلا مدار با شرایط اولیه ی غیر صفر نباشد. شاید مدار نباشد. در این جا لازم می آید که تفکیک حیثیات کنیم. یعنی هر مسئله را در ساحت همان مسئله بررسی نماییم. تسری دادن حکم چیزی به چیز دیگری که زبانی خاص خود دارد این ایراد را متوجه ما می کند که اگر در آن ساحت مسئله حل ناشده باقی ماند یا به صفر منتهی شد، پس فی الواقع و در عالم واقع هم به صفر خواهد رسید... یا حق.

مهدیه

بله خودم هستم [خجالت]

مهدیه

[خنده] بعله که یادمه ، شما الویه ... من کتلت :)) رنگ شالو ولی واقعا یادم نیست، روشن بود احتمالا [زبان]

شیوا

اووووووووووووووومممممممممممممممم.خب بذار یکمی فک کنم تابتونم جواب متن فوق العادتو بدم.به زبان الکتریکال.... خب تو یه جعبه ی سیاه میبینی که داری به امید خروجی هی ورودی رو تغییر میدی. اصولا وقتی هرتلاشی میکنی خروجی بی تغییره اون داخل یه سیمی چیزی قطعی داره.همه حواستو دادی به ورودی خروجی.از درون جعبه غافل شدی.منم یه سرخوشی داغونی گرفتم که نگو.تقریبا یک ماهه که درس نخوندم.در حد روزی 2 ساعت 3 ساعت.نمیدونم مشکل چیه.حوصله شو ندارم.الانم اومدم نت ببینم چطوری ادم یه انگیزه ی پایدار ومحرک قوی میتونه واسه خودش بسازه... احساس میکنم یکی امیده ک خیلی محرکه.یکی انگیزه.وقتی انگیزت قوی باشه بی وقفه میخونی و نتیجه میگیری.ولی من نمیدونم چراانگیزه ی درس و تلاشم صفر شده. فقط دلم میخواد بیای بگی این دری وریا ک نوشتم هیچ ربطی به بحث تونداشت.اونوقت لهت میکنم :دی

مهدیه

یه روزی وقت بشه بشینیم حرف بزنیم کلی ایشالا :) :*

مهدیه

شرکت کردم ولی نخوندم امسال. انشاالله سال بعد :)