مخمصه

توی شرایطی قرار بگیری که هر تصمیمی هر اندازه که خوب باشه همون قدر بده. دیگران به راحتی در موردت قضاوت کنند و تو هیچ جوابی ندی چون توی این مدت یاد گرفتی سکوت کنی تا به شکایت بیهوده کردن و فرافکنی متهم نشی. و همین سکوت مدام اوضاع رو بدتر کنه. توی شرایطی که متهم بشی به ندونستن و نفهمیدن. توی شرایطی که هیچ راه حلی براش سراغ نداشته باشی. تصورت از آینده کاملا به هم ریخته باشه و دیگه هیچ کدوم از اهداف و ایده آل هاتو در دسترس نبینی. در واقع دیگه هیچ تصوری از آینده نداشته باشی. توی شرایطی که همه مقصر و گناهکارت بدونند. توی شرایطی که دیگه ندونی دقیقا باید چی بخوای. شرایط نامطلوبی که نتونی برای دیگران توصیفش کنی و برای همین همه فکر کنند شرایط مطلوبی داری. شرایطی که راه های پیش روت هیچ کدوم اوضاعت رو بهتر نکنند. شرایطی که شاید فقط هرازچندگاهی موفق بشی ازش فرار کنی یا حواس خودتو پرت کنی و فراموشش کنی ولی بالاخره ناگزیر باشی از برگشتن دوباره بهش و قرار گرفتن در معرض همه ی همون عواقب ناگوار.

/ 6 نظر / 18 بازدید
انار

چه شرایط پیچیده ای !

زینب سادات

اگه همون اول از من اجازه گرفته بودی اجازه نمی دادم[نیشخند]

غیرمنتظره

چی شده؟ چه شرایطی؟

مهديه

عطيه! چي شدي؟؟ :|

مینا

یه کم می فهمم چی میگی. تو این وقتا آدم از همه جا میبره و اگه خدا را هم یادش بره، به نظر من میتونه دق کنه و له بشه.