تو خیلی خیال پردازی

م: هه هه هه.من جلیقه ی ضد گلوله پوشیدم. ا

پ: پس مغزتو نشونه می گیرم.کیو ا

م: کلاه ضد گلوله هم دارم.هه هه هه ا

پ: اگه داری پس چرا من نمی بینم؟اصلا اگه داری پس چرا مغزت پاشید تو صورت ع؟ ا

م: زیر مقنعمه.بعدشم اگه مغزم پاشیده بود موارد زیر اتفاق می افتاد که الان هیچ کدوم اتفاق نیافتادن. ا

1-ع جیغ می کشید 2-بقیه ی بچه ها و خانوم س هم جیغ می کشیدن 3-تو بلند بلند می خندیدی 4-من الان دیگه درحال نوشتن نبودم. ا

پ: تو الان مردی.همه ی اتفاقایی که گفتی هم افتاد ولی خودت چون مردی حالیت نیست. ا

م: خب پس اگه مردم،پس تو چه جوری می فهمی چی می گم؟ ا

پ: من نمی فهمم،تو فکر می کنی داری با من حرف می زنی.من دارم بلند بلند می خندم. ا

م: باشه،قبول،ولی یادت باشه تا چند دقیقه ی دیگه می آن می گیرنت می برن اعدامت می کنن. ا

پ: نه،من 18 سالم نشده. ا

م: دو سال دیگه اعدامت می کنن. ا

پ: نه،2سال می مونم تو زندان،وقتی بزرگ شدم ولم می کنن.(اصلاح می شم) ا

م :تا خانواده ی من رضایت ندن آزادت نمی کنن.ازون جا که اونا عمرا رضایت بدن،بعد از 2 سال اعدامت می کنن. ا

پ: نه خیر،من الان بچه ام و عقلم نمی رسه دارم چی کار می کنم.می برنم،اصلاحم می کنن،بعد آزادم می کنن تا زندگی سالمی رو ادامه بدم.به خانواده ی تو هم ربطی نداره،اونا دیه شون رو می گیرن. ا

م: اگه رضایت ندن،اعدامت می کنن.اگرم اعدامت نکنن من خودم حسابتو می رسم. ا

پ: تو مردی.یعنی دستت از دنیا کوتاس،چرا نمی فهمی؟ ا

م: دستم ازین دنیا کوتاس.از اون دنیا که کوتاه نیست. ا

پ: حالا تا اون دنیا ا

م: می رم اون جا پارتی بازی می کنم تا عزرائیل زودتر بیاد سراغت. ا

پ: 1-عزرائیل به حرف تو گوش نمی کنه 2-من به حرف عزرائیل گوش نمی کنم. ا

م: هه هه هه!1-عمرا اگه بتونی به حرف عزرائیل گوش نکنی 2-عزرائیل رفیق شفیق منه وگرنه اینقد زود نمی اومد سراغم برای همینم حتما به حرفم گوش می کنه. ا

پ: هه هه هه خواهیم دید.ها ها ها.  ا

م: خواهیم دید.هه هه هه ا

پ: سوسکت می کنم. ا

م: من که مردم،چه جوری می خوای سوسکم کنی؟ ا

پ: تو حالیت نیست. ا

م: تو که بیشتر حالیت نیست. ا

پ: این جمله ی آخرهم نشون دهنده ی همینه که تو حالیت نیست. ا

م: هه هه هه.تمام حرفاتو ضبط کردم.الان یه ضبط صوت تو جیب ع هست که داره همه ی حرفاتو ضبط می کنه.این کاغذ هم که هست.37 نفرهم شاهدتو کلاس هست.می دونی با این همه مدرک چه بلاهایی می تونم سرت بیارم. ا

پ: خوب مهم نیست،کیوم(تفنگم)40 تا تیر داره. ا

م:اگه آخرش خودتو نکشی همه می فهمن که تو همه ی بچه ها رو کشتی. ا

پ: اصلحه رو می دم دست تو،بعدخودم می گم من بیرون کلاس بودم اون روز. ا

م: باشه هرکاری دوست داری بکن.ولی دوربین مخفی توی کلاسو چی کار می کنی؟کاملا ضد گلوله و ضد انفجاره،هیچ جوری نمی تونی نابودش کنی،تازه از جاشم خبر نداری.هه هه هه. ا

پ: تو خیلی خیال پردازی،هاهاها. ا

م: هستم که هستم.به تو چه مربوطه؟؟ ا

پ: به من چه واقعا؟تو یه خیال پرداز مرده ی بی اهمیتی. ا

م: خیال پرداز مرده ی بی اهمیت؟؟؟ازین عبارت دقیقا چه منظوری داشتی؟ ا

پ: دیدی  حالیت نیست. ا

م: باشه،ولی تو بگو منظورت دقیقا چی بود؟این عبارت بیش از حد توهین آمیزه! ا

پ: تو مرده ای چون من کشتمت و بی اهمیتی چون مرده ای. ا

م: قسمت دوم جملت از بیخ و بن غلطه.چون من قبل ازین که بمیرم یه عالمه کتاب نوشتم که اگه مردم بخونن بیشتر از تمام کارایی که تو توی عمرت کردی و خواهی کرد،تاثیر دارن.بنابر این بی اهمیت نیستم چون به طور مستقیم دارم روی تفکر جهانی تاثیر می ذارم. ا

پ: تو خیلی خیال پردازی.ها ها ها. ا

---------------------------------------------------------------

پ ن:.........؟؟؟ ا

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سقنقور

میگم آدرس وبتو خودت دادی! به جون دبیر ریاضیمون! میگم نمیشه توماسو نخوند! همینجوری بابام واسم توضیح بده!بهتر یاد میگیرما! چگونه مفاهیم فیزیک را درک کنیم را هم دارم:دی فقط من بعضی از سر فصلای فیزیک 1 هالیدی را نخوندم! مثه:دستگاه ذرات دینامیک چرخشی یه خوردش! تکانه زاویه ای! باید بخونمشون؟

غیر منتظره

فکر کنم به خاطر دیالوگاش. فهمیدم که منظور از "م" مرده نیست. از کیفیت ماجرا هم به قدر وقت آگاه شدم [نیشخند](بیشتر از یه بچه کنکوری درس دارم این یه ماه) آخ یادت بخیر جوونی. اگه هنوز خل بازی های مدرسه بودن، چقدر حالم خوب بود!

غیر منتظره

آره مادر، واقعا نمیشه توماس و هالیدی رو نخوند! [تعجب] به حق چیزای نشنیده![نیشخند]

ها!

كيو كيو... هه هه حالا كه جليغه ضد گلوله نداري

آخرين برگ

هم جمله هاي ديالوگتون هم زنده شدن دوران مدرسه كه عاشقشم!

سقنقور

آها! بله ! خیلی خو! میخونمشون! ولی ریاضی را حسش نی از رو توماس بخونی! باباهه توضیح بده بیش میفهمی!

ها!

اه اه اه. چه زندگی ملالت آوری! که آدم همیشه جلیقه ضد گلوله داشته باشه و همیشه در اضطراب باشه که یکی از پشت دیوار بیاد بیرون و با تیر بزندش! به نظر من خودتو بکش خلاص. میبینی. عزرائیل اصلا دوستت نداره. و گرنه این همه زحمت نمیکشید که تو نمیری!

حنا

بامزه بود چه!!! [نیشخند] من دیر اومدم خیلی شرمنه ام.

لیلیت

خیلللللللییییییییی باحال بود منم مشعوف شدم شاید چرت باشه ولی این آخرین حرفت منو یاد آقای مطهری انداخت!!![خجالت]