دورافتاده

مثل این آدمایی که توی فیلما نشون می ده بعد از سال ها زندگی توی یه جزیره ی دورافتاده بر می گردن و به نظرشون همه چیز عجیب غریبه و نمی تونن درست ارتباط برقرار کنن با آدما و مناسبات و شرایط و وقایع. همچین حسی دارم موقع دیدن فامیل و دوستا بعد از مدت ها خونه بودن. انگار توی همین مدت کوتاه دنیا و آدماش خیلی پیچیده تر شدن در حالی که من توی آرامش جزیره ی کوچیکمون همون جوری ساده مونده باشم...

---------------------------------------------------------------------------------

پ ن ی بی ربط: می دونم که حق ندارم هیچ توقعی از هیچ کسی داشته باشم ولی عصبانی شدنم دست خودم نیست وقتی به همه ی آدمایی فکر می کنم که برامون عزیزن ولی این همه سال هیچ وقت نخواستن یا نتونستن که ذره ای از بار این تنهاییا رو کم کنن، حتی توی شرایط بحرانی... همه اینقدر سرشون شلوغه که هیچ وقت فکر نمی کنن شاید یه عده توی یه جزیره ی دورافتاده همیشه چشم به راه باشن...

/ 5 نظر / 26 بازدید
خانم شین

عطی اصفهان نموندی؟!

غیرمنتظره

این پستتو دوست داشتم. آخراشو. خوبم. تو خوبی؟

غیرمنتظره

یه بار که حس دلخورانه نسبت به دوستام داشتم نشستم فکر کردم که همه مون همین طوریم. زیاد فرقی با هم نداریم. کسی که دلش از سراغ نگرفتن دیگران می گیره، منطقی ترین راه اینه که خودش از دیگران سراغ بگیره.

زهرا

آره تا حدی می فهمم اگه این قرض الحسنه فامیلی ما نبود،تاحالا حتما فامیل فسیل شده بود... امیدوارم خوب و خوش بگذره بهت راستی دکتر از سه شنبه ی هفته ی دیگه هستن دانشگاه بیا:-)

زهرا

امروز هم بودن، شنبه یکشنبه و دوشنبه ی هفته آینده نیستن اصلا حواسم نبود که برایت فرم بگیرم :( معذرت :(