it too shall pass

این که چند وقته کمتر این جا می نویسم به خاطر اینه که تصمیم گرفتم از خوبیا و خوشیا و شادیا بنویسم، ولی خوشیا قبل ازین که فرصت کنم بنویسمشون می گذرن! غم و شادی جهان هر دو عجیب در گذرند ولی نمی دونم چرا انگار سختیا و غصه ها یهویی میان و کلی وقت طول می کشه تا بگذرن ولی خوشیا کلی وقت طول می کشه تا سرو کله شون پیدا بشه و بعدم سریع می گذرن! 

انگار هر چه قدرکه این دنیا پوست کلفت ترم می کنه بازم فایده ای نداره...

دلم برای خوشیا و شادیایی که بهم گذشت می سوزه که اینطور توی دود و سیاهی ناراحتیا گم می شن و شاید فراموششون کنم حتی...

دلم می خواست حداقل اینقدری فرصت داشتم که جایی ثبتشون کنم...

کاش غم و غصه ها هم به همون سرعت خوشیا می گذشتند...

/ 14 نظر / 58 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سوالی که پرسیدم چون خب من خیلی دوست داشتم این تمرین ها رو.. خصوصا اونایی که مثل این کد امنیتی ها به حروف داده بود و باید به عدد می نوشتیم! [نیشخند] چون راحت تر بودن و طبق اصل کمترین حرکات، به حرکت های کمتری از دست نیاز داشتن! میگم شاید من یه نسبتی با شیراز و حال و هوای خوشش داشته باشم...

زهرا

گفتم اصل کمترین حرکات، یاد آز مخابرات دیجیتال افتادم با ندا و فقیهه!!! واقعا محشر بودیم!!! خخخخ ندا یادته؟

سارا

بله یکی از ساراهایی هستم که میشناسی و برای اثبات باید بگم که میدونم که در دبیرستان اسم موتورخونه رو تالار اسرار گذاشته بودید. شناختی؟

زهرا

طوری نیست که نبودی... ناراحت نباش عملا فقط باید یک سری برنامه رو run میکردیم، و عکس های فراوانش رو ذخیره می کردیم... به طوری که بتونیم این عکسا رو بعدا بفهمیم کدوم مال کدوم متغیر ها بوده...

سارا

نمیگم میخوام خودت حدس بزنی. یه راهنمایی دیگه پیتزائه[نیشخند]

سارا

خوبم. میومدم گاهی ولی خب چیزی برای گفتن نداشتم. هیچی منم منتظرم ببینم اینا نتیجه رو کی میزنن. خلاصه. تو در چه حالی؟

غیرمنتظره

سلام نههه. آدرسشو ندارم

غیرمنتظره

چه جدی و خشن شد کامنتم! سلام، خوبی؟ :دی

زهرا

تغییر گرایش برای ارشد؟ ضرایب درس ها که تفاوتی نداره... فکر کنم خوب باشه... اون جوری اگه علاقه به کار کردن داشته باشی، فرصت های شغلی ات هم دو برابر میشه...