آغاز...شاید با شعری...

به نام خدا

وسلام

نمی دانم آغاز چگونه باید باشد.

شاید شعری...

که خط خطی هایی بود وقتی معلم ادبیات حوصله ام را به لب کاسه رسانده بود...

...

من آن گمگشته ی راهم

همان کز نور او لبریز لبریز

به تاریکی جهل خود گرفتار

پی خویش و خدای خویش می گشت

 

دلش بشکسته از نامردمیها

سرش پردرد و خسته دلشکسته

پی عرفان و علم و عشق می گشت

به دنبال کسی کو دربیابد

زبان درد و درد یار می گشت

 

پی آن آتشی کو را بسازد

پی سوز و گداز عشق می گشت

پی انسان پی آدم پی دوست

به دنبال ره مقصود می گشت

 

ز شهر خسته ها خسته

پر و بال دلش بسته

پی شادی و شور ونور می گشت

 

...

این شعر هنوز کامل نشده

یه روز که حسش بود کاملش خواهم کرد...و همین جا خواهم نوشت.

فعلا حسم یه جای دیگس!!!!

این پست هم فعلا فقط برای شروع بود.اگرنه این روزها حرف های زیادی دارم برای زدن...

/ 7 نظر / 9 بازدید
کورش-وفادار دلشکسته

سلام ...يه سرپيش من بيا..پشيمون نميشي! اين صرفاً يک دعوته از شما برای ديدن وبلاگم اميدوارم ناراحت نشده باشيد..

امین

سلام اولا ممنون که به وبلاگم اومدی و کامنت گذاشتی. دوم شعرت قشنگه. سوم یه سری پیشنهاد دارم در مورد اون قضیه نماز و موفقیت و اینا. اگه خواستی میل بزن تا برات بنویسم چهارم موفق باشی! [چشمک]

ناشناس

سلام تازه شروع کردم کمکم کنیدوبه من سربزنید

مریم

سلام! مبارکه! قبل از همه چی....یه معذرت! واسه اینکه یه جوری شد که اومدم اینجارو دیدم قشنگ، ولی یه جوری شد که نشد کامنت بذارم! این درگیری....اگه درگیریت واسه اون کتابه بود که می گفتی، اون موقع ولش کن بذار دلت هرچی می خواد بنویسه! مهم هم نیست که زیاد بشه...کلی وقت داری واسه تموم کردنش! فکر نکن که وقت نداری! وقت خودش پیداش میشه اگه شروع کنی، روز واسه همه 24 ساعته! [لبخند] ولی اگه درگیری جدا از اون کتابه میگی، اون موقع...فکر کنم بذاری وجود داشته باشه و فقط نذاری که "اون" برات تصمیم بگیره که چی کار کنی...یعنی خودت بدونی چی کار می کنی، اون درگیری هم واسه خودش خوش باشه! والا من که راهی پیدا نکردم واسه دور کردنش...می فهمم چی میگی! تازه شم، شعرت خیلی قشنگ بودا! دوستش داشتم![گل] بازم مبارکه اینجا! دوستت دارم!

مریم

چه کامنتم طولانی شد[زبان]

مریم

آخه یه سری می خواستی همه اتفاقهات رو کتاب کنی...اتفاقات عطیه رو. گفتم شاید اونو می گی! جدی؟ کامنت خصوصی یه نگاه بنداز[زبان]

مینا

زیبا بود. آغاز قشنگی بود. از اینجا شروع کردم چون میخواستم ببینم عطیه قبلش کی بوده. قبل این که من ببینمش و باهاش آشنا بشم!!:)