قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

چیزی ندارم برای گفتن.جز اینکه بلد نیستم درس بخونم!بلد نیستم یه ساعت یه جا بشینم و فقط درس بخونم.بلد نیستن روزی 5 ساعت درس بخونم.با وجود اینکه خیلی درس خوندن و خصوصا خوندن اون چیزایی رو که دوستشون دارم ,دوست دارم ولی بازم بلد نیستم چه جوری باید درس بخونم!

ولی گویا در شرایطی قرار گرفتم که باید بخونم.چون اگه نخونم یکی از فرصت بزرگ تحصیلیمو از دست می دم.فرصتی که به راحتی به دستش نیاوردم.و حالا هم نمی خوام به راحتی از دستش بدم.فقط نمی دونم باید چی کار کنم.نمی دونم باید چی بخونم.نمی دونم باید چه جوری بخونم.فقط می دونم که باید بخونم!باید یاد بگیرم!باید مسئله حل کنم!ولی نمی دونم چه جوری!

   همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس
                                                 که دراز است ره مقصد و من نو سفرم

همین!!!

[ ۱۳۸٧/۱٢/۱۳ ] [ ٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب