قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

زیبایی حقیقت است و حقیقت زیباییست...

امروز خیلی فکر کردم به اینکه چی بنویسم.اول تصمیم گرفتم یه مسئله ی جالب فیزیک بنویسم.بعد تصمیم گرفتم یکی از شعرای قدیمی خودمو بنویسم.بعد تصمیم گرفتم یه شعر حافظ که ازش خوشم اومده رو بنویسم.بعد فکرکردم خوبه که بیام و هر چی به ذهنم رسید بنویسم.

و هنوزم نفهمیدم که چی بنویسم!!!!

به بزرگی خودتون ببخشید.

ایمان...دین...اعتقاد...

این روزها چه کمرنگ شده اند.

و من روز به روز تشنه تر می شوم.

تشنه ی ایمان ؛ تشنه ی دین....

تازه تو را کشف کرده ام.بینهایت بودنت روز به روز بیشتر برایم رنگ می گیرد.و می فهمم وقتی تو, تو که بینهایتی ,به زبان من,من که یک انسان کو چکم حرف بزنی و به من بگویی که چه کنم چقدر عظیم و درک ناپذیر است.و آن گاه تازه می فهمم لذت خواندن حرف هایت را.

دیگر برایم مهم نیست که دیگران چه می گویند.موقع خواندن زیارت عاشورا جلوی همه ی خانواده و در همسایه می زنم زیر گریه...با تمام وجود...

توی مراسم عزاداری عاشورا اینقدر با صدای بلند گریه می کنم که صدام می گیره...و دیگه در نمی اد.

با تمام وجود خوشحال می شم وقتی موفق می شم برای نماز صبح بیدار بشم...

تازگی احساس می کنم فاصله ی زمانی بین نیازم به تازه شدن؛به یه عالمه گریه کردن و با تو حرف زدن کمتر شده.قبلا هر چند وقت یه بار دلم بدجور می گرفت.ولی حالا این هر چند وقت یه بار ها خیلی بیشتر شدن.

دلتنگی...خستگی...دست از سرم بر نمی دارند.

امید و در عین حال نا امیدی ...

سکوت در عین داشتن هزاران حرف...و حرف زدن در عین نداشتن هیچ چیز برای گفتن...

چرت و پرت نوشتن...

مثل الان...

خدایااااااااااااااااااااااااااااااا.....نجاتم بده......!!!!!!!!!!!!!

نجاااااااااااااات!!!!!!!!!!!!!

خدایااااااااااااااااا!کمک!کمکم کن!

 

[ ۱۳۸٧/۱٢/٩ ] [ ٥:۳٠ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب