قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

اینجا یه سری چرت و پرت هست...پیشاپیش معذرت می خوام اگه بعد خوندنش حس کردی وقتت تلف شده.


ساعت تقریبا دوازده و نیم شبه.تا یه ربع به دوازده داشتم قوه تلخ می دیدم و بعد ام چون دیدم فردا صبح کلاس ندارم به سرم زد برم اینترنت یه چرخی بزنم.هوا سرده.اگه 2 متر برم اون ور تر هم به بخاری نزدیک ترم هم از ضلع شیشه ای اتاق دورتر و طبیعتا گرم می شم.ولی میزم و طبیعتا لب تاب اینجاس.پس باید همین جا بشینم و پاهامو به هم بمالم تا یخ نزنن.برای اولین بار بعد از مدت ها دارم یه چیزی جز احسان خواجه امیری گوش می کنم.دارم آلبوم وینترلایت یانی رو گوش می کنم.یعنی همون آهنگایی که روزای قبل کنکور زیاد گوش می کردم.موقع خلاصه نویسی همیشه گوشیای ام پی فور تو گوشم بود و یانی گوش می کردم.حالا بعد مدت ها ...چه قدر که من آهنگ مارچینگ سیزن و دوست دارم...مخصوصا از دقیقه ی دوم به بعدشو...آهنگ بعدیش...اونلی ا مموری...بدجوری منو یاد مموریام میندازه.یاد خونه...میزم...اتاقم...توی خونه هم وقتی پشت میز می شستم پاهام یخ می کرد...میزم کنارپنجره س آخه اونجا...منتظرم یکی از صفحه هایی که باز کردم بیاد تا بعد اینترنتو قطع کنم و برم سر بازی...بازی پلنتس وی اس زامبیز!راستی امشب آخرین شبیه که مجبورم این همه صبر کنم تا یه صفحه بیاد...از فردا ای دی اس ال... اسیمتریک دیجیتال سابسکرایبر لاین...باز خوبه هنوز می تونم هر وقت میرم خونه صدای فیش فیش مودم دایل پو بشنوم...وگرنه خیلی دلم تنگ می شد براش!ساعت یک نصفه شبه...دلم خوشه فردا صبح کلاس ندارم...اومد...صفحه ی مدیریت نظرات وبلاگ اومد...طبق معمول هیچ خبر جدیدی نیست....می بندمش...اینترنتو قطع می کنم...خوابم میاد...ولی چون به قصد بازی اومدم از اولش تا تا حد مرگ بازی نکنم نمی تونم پاشم برم بخوابم...دلم خوشه فردا صبح کلاس ندارم...ولی کلی کار دیگه که دارم...باید برم حموم...باید این اتاقو...همین اتاق اینجامو...که هنوز تو دهنم نمی چرخه بش بگم اتاقمو...بعد دو ماه جارو بزنم...2 ماه یعنی از روزی که قراره بهش بگم اتاقم و نمی تونم...یعنی از وقتی گذاشتنش در اختیار من یه جارو بهش نزدم...اگه خونه ی خودمون بود عمرا اینجوری می شد...یعنی شده مامان تحریمم می کرد و دیگه پاشو تو اتاقم نمی ذاشت تا بفهمم وقت جارو کردنه...اگه خونه بودم عمرا تا این وقت شب بیدار می شستم و اینترنت می رفتم و بازی می کردم...اینترنت که اصلا نمی تونستم برم چون تو اتاقم پریز تلفن ندارم...هر کار دیگه ای ام که داشتم می کردم سه حالت داشت...یا مامان اروم...مثل همیشه...یه جوری که نفهمم میومد در اتاق وبا یه جور لحن سرزنش آمیز مادرانه می گفت نمی خوای بخوابی؟؟؟؟؟منم سریع جمع می کردم و می رفتم می خوابیدم...یا ام که صدای پا ی بابا رو توی راه پله می شنیدم و اتوماتیک جمعش می کردم می دویدم بخوابم...یا ام یکی از خواهرام صداش در میومد که زودباش چراغو خاموش کن می خوایم بخوابیم...برادرم ام که یا خوابه این موقع شب یا پا به پای من بیدار مونده و همین که می بینم فردا باید زود بیدارشه بره مدرسه می رم می خوابم تا اونم بره بخوابه...لجم می گیره ازین ازادی بیخودی که اینجا دارم...از یه طرفم خوشم نمیاد کس دیگه ای بهم بگه برو بخواب...بس که غدم!!!!

ساعت یک و ربعه...یه کم گرم شدم نمی دونم چرا...ولی هنوز پاهام یخ کرده...موبایلمو بیخودی نگاه می کنم ببینم اس ام اس نیومده...نه...ساعت یک و ربعه...باور کن هیشکی این موقع شب بیدار نیست ...چه برسه که پیامکم بزنه...

خوابم میاد...ولی هنوز بازی نکردم که...هنوز دارم یانی گوش می کنم و چرت و پرت تایپ می کنم...نه دیگه...مدیا پلیرو بستم...الان فقط دارم تایپ می کنم...شک دارم این چرت و پرتا به درد وبلاگ می خورن یا نه....نمی خوره...ولی باید بذارم...نه...نمی ذارم...یعنی بعدا می ذارم....امشب خیلی خوابم میاد...بذار فردا با اسیمتریک دیجیتال سابسکرایبر لاین می ذارمش...هر چند فردا دیگه تاریخش گذشته...فردا شب خانواده ی عزیز و گرامی میان اینجا...دیگه خبری از هیچ کدوم از حالتای سطور فوق نیست فردا...ولی امشب خیلی خوابم میاد...تازه باید بازی ام بکنم...ساعت داره یک و نیم می شه...فردا می ذارمش....فردا....

پ ن1:دیشب تا ساعت 3 بازی کردم...تقریبا تا همون سرحد مرگ....!

پ ن2:پاک دیوونه شده بودم دیشب!

[ ۱۳۸٩/٩/۳ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب