قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

خواستم دوباره بنویسم"من"

دیدم "او"دارد نگاهم می کند.

رویم نشد...

قرار شد همه ی "من" هایم را به خود"او"بگویم...برای خود"او"بنویسم...

دیدم قرار نیست جز برای "او" از "من" بگویم...

-------------------------------------------------------------------------

سرم را انداختم پایین و صفحه ی ارسال مطلب جدید را بستم...

باید یاد بگیرم...اینجا دفتر انشای اول دبستان نیست...

که بنویسم:"من"در ابر تاب تاب بازی می کنم...."من"و مادرم به یک کبوتر دانه دادیم..."من"...

ازین به بعد"من"ها را فقط"او" خواهد خواند...

اگر یاد بگیرم...

اگر نه باز باید بیایی اینجا و هی "من"های من را بخوانی...

[ ۱۳۸٩/٧/۳٠ ] [ ۸:٠٩ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب