قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

امسال

برخلاف بیشتر کسانی که دیده ام

برخلاف خیلی ها

خیلی ها

نمی توانم خوشحال باشم

از اینکه

این روزها

این روزها

همین 7-8 روز

آخرین روزهاییست

که به مدرسه می روم

ازین به بعد

ناگهان بزرگ می شوم!

و کودکی ام به همین راحتی

تمام می شود

همین روزها

به همین سادگی

مدرسه تمام می شود

و تابستان هم که بیاید

18 سال از زندگی ام

به همین سادگی

 تمام می شود

و دوستی های دبیرستان

با بزرگ شدنمان

و با فاصله گرفتن فکرهایمان

و با رفتن یکی به فرانسه و

یکی به انگلیس و

یکی به تهران

ویکی به اصفهان

ناگهان

تمام می شود

و مدرسه ای که دوستش داشتم

و7 سال کلی از عمرم را توش گذراندم

و همکلاسی ها

که تازه حالا بعد 7 سال

احساس می کنم

برای بعضی شان دلم تنگ می شود

و همه ی سوراخ سمبه هایش

و کوه و چشمه و باد

و همه ی بچه بازیهایمان

و همهی خرده مشکلات مدرسه ای

به همین سادگی

 تمام می شوند

ولی برخلاف خیلی ها

نمی دانم چرا

نمی توانم خوشحال باشم

ازین که

تمام می شود

ولی مگر می شود روی پل ها ماند؟

پل هارا برای گذشتن ساخته اند

و مدرسه هم پلی بود که همین روزها

به همین سادگی

تمام می شود

تمام می شود

---------------------------------------------------------------

حرف های ما هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش ازآن که باخبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

     چه قدر زود

              دیر می شود

قیصر امین پور

 

[ ۱۳۸۸/۱٢/۳ ] [ ٩:٥٤ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب