قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

دارم تمام تلاشمو می کنم که وسط راه یهو کم نیارم. که راه خودمو برم و کاری به حواشی نداشته باشم. دارم تمام تلاشمو می کنم که به هیچ بغضی اجازه ی شکستن ندم. دارم تمام تلاشمو می کنم که از خونه بیام بیرون، سوار تاکسی بشم، پیاده روی کنم ولی به هیچ کدوم از هزار و یه چیز اعصاب خوردکنی که می بینم اهمیت ندم. دارم تلاشمو می کنم که رفت و آمدای الکی و بی نتیجه و به در بسته خوردنا از تصمیمم منصرفم نکنه. دارم سعی می کنم از ایده آلام کوتاه بیام چون گزینه های روی میزم محدود تر از اینه که بتونم انتخابی داشته باشم. دارم سعی می کنم این همه وقتی که تلف می شه رو ندیده بگیرم. دارم سعی می کنم غصه ی تلاشای بی ثمر و فرصتای از دست رفته مو نخورم. دارم سعی می کنم از خونه بیام بیرون و با وجود همه ی شرایط عجیب غریب و نادرستی که می بینم، دیوونه نشم. دارم سعی می کنم حرفای بی ربط و مسخره ای که از دور و نزدیک، غریبه و آشنا، می شنوم  رو نشنیده بگیرم. فقط دارم سعی می کنم کم نیارم. اینقدر این تلاش برای کم نیاوردن و مصمم موندن داره تمام انرژی مو می گیره که هیچ کار دیگه ای نمی تونم بکنم.

.

.

.

[ ۱۳٩٤/۳/۱٠ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب