قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

رو به رو شدن با حقیقت خیلی سخته.

دوباره برگشتم به رویه ی رویا پردازی و خیالبافی.

به این که حواسم خودمو پرت کنم تا به تلخی قضیه فکر نکنم.

دیشب یک ساعت تمام داشتم در مورد چیزی که امکان نداره اتفاق بیفته خیال پردازی می کردم با تمام جزئیات. خیال شیرینی بود! چرا خیلی وقت بود دست ازین خیال پردازیا برداشته بودم؟!

----------------------------------------------------------------------------

پ ن 1: دلم می خواست می شد یه کوله پشتی بزرگی بندازم رو دوشم و برم سفر. اول کل ایرانو بگردم بعدشم کشورای دیگه. یه جورِ بی خیال و فارغ از همه ی مسائل و مشکلات.

پ ن2: تا حالا سه تا شکست بزرگ تو زندگیم اتفاق افتاده. اولی ذاتا تاثیر مستقیم چندانی روی زندگیم نداشت ولی تا یه سال تحت تاثیرات غیر مستقیمش بودم. دومی ذاتا تاثیر مستقیم زیادی می تونست داشته باشه ولی به دلایلی تاثیرات مستقیمش حذف شد و فقط حدود دو سه سال تاثیرات غیر مستقیم ازش باقی موند. سومی از همه بدتر بود. یه شکست با تاثیرات مستقیم مهم و سنگین و گریز ناپذیر و تاثیرات غیر مستقیمی که معلوم نیست تا کی ادامه داشته باشه... نمی فهمم چرا توی مهم ترین جاها باید به بدترین نحو شکست بخورم؟! و چرا هر چی بیشتر تلاش می کنم مفتضحانه تر شکست می خورم؟!

[ ۱۳٩٤/۱/٢٥ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب