قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

برنامه ریزی برای آینده رو دوست دارم. اینکه به یه سفر از مدت ها قبل فکر کنیم و براش برنامه ریزی کنیم. همون قدر که اتفاقات خوب یهویی و غافلگیر کننده خوبن، برنامه های خوب از مدت ها قبل دونسته شده ام خوبن.

خوبی بلیط هواپیما و اتوبوس اینه که می تونی یهویی تصمیم بگیری پاشی بری بلیت بخری به مقصد مورد نظر و همون وقت هر جا می خوای بری. و البته ماشین شخصی ام که همین طوره تقریبا. کاملا مناسب برای خوشی های ناگهانی و غافلگیر کننده ی از مدت ها قبل برنامه ریزی نشده.

و خوبی بلیط قطار اینه که باید از کلی وقت قبل شاید حتی نزدیک به دوماه قبل بهش فکر کنی و برنامه بریزی. توی یه روز خاص با کلی هول ازینکه نکنه جا گیرمون نیاد بری بلیت بخری و بعد تمام مدت باقیمونده تا روز سفرو با خیال خوش اون سفر طی کنی. با فکر کردن به یه نقطه ی روشن دوست داشتنی توی آینده.

عید همیشه یه ناحیه ی روشن بوده برام توی آینده. روشنی ای که می شد به امیدش زمستونای سختو زنده موند و گذروند. این روشنی وقتی بیشتر می شد که از مدت ها قبل براش برنامه ام  ریخته باشیم. و امسال هم همین طوره...با این تفاوت که سفر عید امسال با سال های پیش فرق داره.

یک ماه و هفت روز از تاریخ صدور بلیت گذشته و فقط ده روز دیگه به تاریخ حرکت روی بلیت مونده. نقطه ی روشنی که روز به روز نزدیک تر می شه... و من که هر چی می شه می گم طوری نیست، همین چند روز دیگه قراره بریم اونجا. قراره دلتنگیای دو سال و نیم جبران بشن. قراره دوباره بشینیم رو در رو کلی حرف بزنیم. از همه چی از همه جا. قول و قرارا رو تازه کنیم. غم و غصه ها رو سبک کنیم. تیرگی ها رو روشن کنیم. قراره بریم پیش امام رئوف و شفا بگیریم و از نو شروع کنیم و برگردیم. با همه ی  نور و روشنایی که به قلب زائراشون هدیه می دن برگردیم...

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱۳ ] [ ۳:۳٩ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب