قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

همیشه شغل هایی مثل پزشکی و دندانپزشکی و امثالهم یک جذابیت خیلی پررنگ برایم داشتند: ارتباط با انسان ها

اینکه آدم های مختلف و قصه هایشان راببینی، مستقیما برایشان مفید باشی و احیانا در برخورد با این آدم ها ماجراهایی هم پیش بیاید.

برای همین هم مدتی شده رفته ام توی فکر که ببینم من با یک رشته ی مهندسی (که در آن حتی با یک لپ تاپ پشت میز می شود کار کرد) چه طور می توانم مستقیما با آدم ها در ارتباط باشم و احیانا یک فایده ای بهشان برسانم؟

---------------------------------------------------------------------------

پ ن: عنوان مطلب را بر عکس هم می شود خواند. به عنوان تنها جوابی که تا حالا برای سوال بالا پیدا کردم...

[ ۱۳٩۳/٥/۳٠ ] [ ٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب