قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

مثل این آدمایی که توی فیلما نشون می ده بعد از سال ها زندگی توی یه جزیره ی دورافتاده بر می گردن و به نظرشون همه چیز عجیب غریبه و نمی تونن درست ارتباط برقرار کنن با آدما و مناسبات و شرایط و وقایع. همچین حسی دارم موقع دیدن فامیل و دوستا بعد از مدت ها خونه بودن. انگار توی همین مدت کوتاه دنیا و آدماش خیلی پیچیده تر شدن در حالی که من توی آرامش جزیره ی کوچیکمون همون جوری ساده مونده باشم...

---------------------------------------------------------------------------------

پ ن ی بی ربط: می دونم که حق ندارم هیچ توقعی از هیچ کسی داشته باشم ولی عصبانی شدنم دست خودم نیست وقتی به همه ی آدمایی فکر می کنم که برامون عزیزن ولی این همه سال هیچ وقت نخواستن یا نتونستن که ذره ای از بار این تنهاییا رو کم کنن، حتی توی شرایط بحرانی... همه اینقدر سرشون شلوغه که هیچ وقت فکر نمی کنن شاید یه عده توی یه جزیره ی دورافتاده همیشه چشم به راه باشن...

[ ۱۳٩۳/٥/٢٠ ] [ ۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب