قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

گاهی اوقات توی زندگی مجبور می شی تصمیمایی بگیری که غلط نیستن. بهترین یا شاید تنها انتخاب موجودن. ولی نمی تونی یه عمر وایسی و دلایل درست بودنشو برای همه توضیح بدی. در حالی که کسی که دلایلتو بدونه بهت حق می ده ولی کسی که ندونه بهت حق نمی ده. سه تا راه داری. یا اصل اون تصمیمو برای همیشه یه راز نگه داری، یا بدون پنهان کردن چیزی بی تفاوت به حق دادن یا ندادن آدما زندگی کنی، یا ام همیشه در حال توضیح دادن باشی.

خیلی دلم می خواست آدمی بودم که می تونستم راه دومو انتخاب کنم. ولی توی تمام موقعیتای پیش اومده یا راه اولو انتخاب کردم یا راه سوم. در حالی که هم راه اول هم راه سوم از درون آدمو خورد می کنه. هم نگه داشتن یه راز خیلی سخته هم توضیح دادن و قانع کردن همه.

-----------------------------------------------

متنفرم از تصمیمایی که این جوری آدمو برای همیشه تحت فشار نگه می دارن...

متنفرم از شرایطی که آدمو به این تصمیما می رسونن...

متنفرم از این که گاهی حس می کنم واقعا دیگه هیچ راه خلاصی نیست...

----------------------------------------------------------------------------------

پ ن: از نزدیک ترین تصمیم این جوریم به امروزم 7-8 ماه می گذره و از قبلی تر هاش چندین سال... ولی اینقدر همه چیز ادامه دار و بی راه رهاییه که حتی فکر کردن بهشون و نوشتن این سطور بالا هم ناراحت کننده بود...

[ ۱۳٩۳/٥/۱۳ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب