قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

فقط بعضی از اتفاقاتن که بعد از افتادنشون کاملا خوشحال یا کاملا ناراحت می شی... خیلی از اتفاقات هستن که بعدش حتی خودتم نمی دونی چه حسی داری. یه اتفاقاتی مثل چیزایی که الان در جریانن...

مثلا امتحانای آخرین ترمو می دی و میای خونه. خوشحالی که تابستون شروع شده. که اومدی خونه پیش خانواده. که امسال برای خونه بودن فقط تا شهریور وقت نداری و لازم نیست اول مهر دوباره بری. ناراحتی از این که امتحانا رو اینقدر وحشتناک بد دادی. از این که حالا سخت تر از قبل دوستاتو می بینی. آخرش نمی فهمی خوشحالی یا ناراحت ازین که چهارسال خوبی و بدی رو پشت سر گذاشتی.

مثلا خواهرت کنکورشو می ده. خوشحالی که بالاخره کنکورشو داد. که بالاخره می تونید با هم کلی آتیش بسوزونید. که بالاخره این سالو پشت سر گذاشت. ناراحتی که اینقدر ناراحته. که اونجوری که باید می شده نشده. که دو روزه هی گریه می کنه. یاد حال خیلی بد خودت بعد از کنکور می افتی...

مثلا یکی از دوستات ازدواج می کنه. خوشحالی که  شریک و همراه زندگیشو پیدا کرده. که بالاخره قراره دلشو اهلی کنه و متاهل بشه. که انشالله متعاقب این تاهل هزار جور خیر و برکت میاد تو زندگیش. ناراحتی که مجبوری ازین به بعد با احتیاط تر سراغشو بگیری چون می دونی احتمالا هزار جور گرفتاری و مشغولیت داره.

----------------------------------------------------------------------------

بعضی چیزا ام هستن که کاملا خوشحال کننده ن. مثلا اینکه ماه رمضون شروع شده و از امروز دسته جمعی روزه می گیریم!

همگی التماس دعا!

[ ۱۳٩۳/٤/۸ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب