قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

امروز سر کلاس یه درسی که دوستش دارم و داشتم خیلی با علاقه گوش می کردم در جواب یکی از سوالای استاد یه جواب غلطو با اعتماد به نفس و صدای بلند اعلام نمودم! بعدش ناگهان چنان حالم گرفته شد ازین که یه بارم که اومدم بگم غلط گفتم و حالا استاد چی فکر می کنه در مورد من و اینا که دلم می خواست همون لحظه کف کلاس سوراخ شه و من بیفتم طبقه ی پایینی بلکه با بیشترین سرعت ممکن از توی کلاس محو بشم!

دیگه اگه بمیرمم سر کلاس به سوالای استادا جواب نمی دم!

الان اعتماد به نفسم در حد سقوط از آبشار نیاگارا سقوط کرده! دیگه ام کاریش نمی شه کرد!

[ ۱۳٩۳/۱/٢٤ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب