قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

من واقعا نمی فهمم معنی اوقات فراغت تابستانی چیه؟

در حالی که اینقدر کار دارم که حتی به نصفشونم نمی رسم!

یعنی حتی اگه کل سال ام تعطیل باشه همیشه به اندازه ی کافی کار دارم که هیچ وقت هیچ وقت بی کار نمونم!

ولی حالا این کارآموزی مزخرف این وسط شده قوز بالا قوز ...یعنی این کارآموزی وقت تلف کردن به تمام معناس! تو این گرما بیرون رفتن و بعدم چندین ساعت وقت گذاشتن روی چیزی که نه خودم بهش علاقه ای دارم نه به درد اون شرکت می خوره...توی یه شرکت کوچیک و محدود...به خاطر دو واحد درس فقط! و بعدم خسته و کوفته برگشتن و به هیچکدوم از کارایی که دوست دارم نرسیدن...

و بعد تازه این کارآموزی هی هر روز یادم میاره که چرا نخواستم تو این شهر درس بخونم و کار کنم و دوباره یاد آینده ی مبهمی می افتم که با این وضعیت قر و قاطی م دارم...کجا برم؟ چی کار کنم؟ چی می شه؟ چه قدر باید صبر کنم؟

...

خدا به خیر بگذرونه...

دعا کنید برام!

---------------------------------------------------------------

پ ن1: من عاشق تابستونم...و از هر چیزی که تابستونمو خراب کنه بدم میاد...برای مثال کارآموزی! و سوسک! و نمره هایی که وسط تابستون اعلام بشن!و خیلی چیزای دیگه...

پ ن2:دوستان کسی کارای کنترلی با ای وی آر انجام نداده تا حالا؟

[ ۱۳٩٢/٤/۱٧ ] [ ٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب