قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

نمی دانم چند بار دیگر همچین اتفاقی بیفتد...

که در یک روز اردیبهشتی سبز بسیار قشنگ این همه راه را زیر رگبار تند و ناگهانی بهاری راه بروم...

آن قدر که خیس ِ خیس ِ خیس بشوم...تا عمق جان!

آن قدر که تنها عابر پیاده ی خیابان باشم...

آن قدر که این همه سرشار شوم از حس احاطه شدن در میان فرشتگانی که هر کدام یک قطره ی باران را حمل می کنند و به زمین می آورند...

----------------------------------------------------------------------------------------

از یک لحظه ی دیگرمان هم خبر نداریم...

[ ۱۳٩٢/٢/۱٤ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب