قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

من نمی دونم تو دانشکده کی مسئول چیدن برنامه ها و کلاساس...


ولی هر کی که هس الان آه و ناله ی یه مشت دانشجو پشت سرشه...من نمی دونم چرا این ترم بر خلاف همیشه برنامه ی ترمو از یه ماه جلوتر زدن تو گلستان...ولی وقتی بچه ها می رن اعتراض می کنن به برنامه می گن دیگه دیر شده و برنامه بسته شده...من نمی دونم چرا  تو دانشگاهی مث دانشگاه ما که کلا سطح روابط بین دختر و پسراش از هر دانشگاه دیگه ای تو کشور فک کنم پایین تره باید کلاسا رو تفکیک جنسیتی کن حتی کلاسای دانشکده ای رو....ولی همین برنامه ی تفکیک جنسیتی شده بیچاره کرده منو...هیچ جوری نمی تونم بچینم برناممو...هیچ جوری جفت و جور نمی شه...من نمی دونم کی اول گفت که باید کلاسای دانشگاهو تفکیک جنسیتی کرد...ولی هرکی بوده...نفرین کنم؟چی کارش کنم آخه؟

کجای دلم بذارم این برنامه ی داغونو؟ من واقعا نمی فهمم چرا باید کلاسای ما تفکیک بشه...فقط یه کلاس تربیت بدنیه که باید دختر و پسرش جدا باشه...مگه ما چی کار می خوایم بکنیم سر کلاس مدارهای مخابراتی مثلا که باید دخترا و پسرا رو جدا کنن؟مگه جز اینه که ما می ریم می شینیم سر کلاس...دخترا یه ور...پسرا یه ور...سر کلاس همه دارن به درس گوش می کنن...بعد کلاسم پا می شن می رن پراکنده می شن...جدا چی فک کردن در مورد ما؟ حتی واحدای عملی دانشکده ام جدانکردن نداره به خدا! الان نتیجه ی این تفکیک مسخره ی مزخرف می دونین چی شده؟این که تو دانشگاه ما که کلا تعداد دخترا کمتر از پسراس یه دفعه حق انتخاب از دخترا گرفته شده...دیگه من نمی تونم خودم برناممو بچینم...تصمیم بگیرم که این واحدو این ترم بگیرم با فلان روزمو خالی کنم...باید بشینم ببینم از 6 تا گروه آز الکترونیک 1 کدوم 2 تاش مال دختراس...بعد ببینم اگه با دو تای دخترونه ی آز طراحی سیستم های دیجیتال و آز ماشین1 تداخل نداشته باشه بگیرم...اگه نه که هیچی...باید ببینم کدوم درس چهارشنبه نداره و می تونم بگیرمش...اگه چهار شنبه داشته باشه ازونجا که فقط همین یکیو گذاشتن برا دخترا ناچارم یا نگیرم یا بگیرم و نرم سر کلاساش که هیچ کدوم نمی شه! همش نمی شه! نمی شه چهارشنبه رو خالی نکرد...نمی شه کمتر از 19 واحد گرفت...نمی شه این همه از چارت عقب موند...نمی شه سر کلاس نرفت...نمی شه درس تداخل دارو گرفت...ولی برنامه ی این ترم یه ترکیب وحشتناکی از شدن همه ی نمی شه های بالاس!!!!

بعد اون وقت من که الان نمی تونم پاشم برم دانشگاه...نمی فهمم چرا بچه هایی که می تونن برن هیچ کاری نمی کنن؟این بود آرمان های ما؟؟؟ نمی فهمم اگه بچه ها کاری کردن پس چرا دانشکده هیچ کاری نمی کنه؟چرا عوض نمی کنن این برنامه ی لعنتی پر از تفکیک جنسیتیای احمقانه و تداخلای مسخره رو؟

من حتی مث بعضی دوستان توقع ندارم که بتونم با استاد بهتر بگیرم درسمو...من فقط می خوام یه برنامه ی مرتب 19 واحدی بدون تداخل با چهارشنبه ی خالی داشته باشم....توقع زیادیه؟؟؟؟می خوام به خاطر تداخلایی که خیلی راحت می تونستن نباشن عقب نیفتم از چارت...

آهای! کسایی که دارین اینقد اصرار می کنین رو تفکیک جنسیتی تو دانشگاها!می فهمین دارین چی کار می کنین؟می فهمین دارین با اعصاب و روح روان دانشجویی بازی می کنین که حق انتخابشو از دست داده؟دیگه نمی تونه یه روزشو خالی کنه تا چند هفته یه بار بتونه بره خونه؟دیگه نمی تونه برسه به چارت؟نمی تونه لیسانشو 4 ساله تموم کنه و خیلی راحت یه سال از برنامه هاش عقب می افته؟می فهمین چه قد وقت تلف می شه؟چه قد اعصاب خورد می شه؟می فهمین که این ظلمه؟که کلاسی تشکیل بشه و چون تو گلستان جلوش نوشته مرد من نتونم بگیرمش؟می فهمین این توهینه؟می فهمین که هیچ استاد خوبی به دخترا تعلق نمی گیره...بعد کم کم دخترا ضعیف می شن...و خیلی راحت حذف می شن؟می فهمین این ظلمو؟می فهمین که حتی دانشگاه بزرگی مث دانشگاه ما ام ظرفیت اجرای همچین طرحیو تو درسای دانشکده ای واصلی هر رشته نداره؟؟؟و الان با اجراش داره بیچاره می کنه منو؟

می فهمین؟

نمی فهیمن...

اینا الان تو گلوم گیر کرده بود...الان که اینجوری نوشتم مثلا بعد ازینه که یه روز تو ماه رمضون,روز روزه ای که نمی شد آب خورد کلی گریه کردم از بس ریختم به هم سر این برنامه و بعدم دو سه روز سردرد دنبالش...همون موقع خیلی تند تر بودم....الان این مثلا آرومشه!

---------------------------------------------------------------------------------------

ما توی یه محله ای زندگی می کنیم که خونه ی بالای 2-3 طبقه نداره...یعنی نداشت!الان همسایه بقلی دیوار به دیوارمون کوبیده و اسکلت زده...اسکلت 4 طبقه رو پیلوت...یعنی در واقع 5 طبقه...ما اولش موندیم که آخه مگه تو این کوچه ی 8 متری برای خونه های جنوبی بیشتر از 3 طبقه مجوز می دن؟بعد فهمیدیم که بله میدن!وقتی رشوه بدی می دن!وقتی یه دفعه تو شهرداری این شهر وامونده ی بی صاحاب یه باند 40 نفره دستگیر بشن می دن!بعد تازه فک کن اون 40 تا باند بودن که اختلاصا و بخور بخوراشون لو رفته و گرفتنشون...وگرنه بقیشونم تک تک همشون همین مرام و شیوه رو دارن به احتمال قریب به یقین!بعد فک کن  که همسایه ای که حق همسایگی رو رعایت نمی کنه و خونه ای می سازه که اینقدر رو بقیه خونه های محله مشرفه و آسایشونو می گیره...اول کار قول می ده که ازین توریا که تو پیاده رو می زنن تا مصالح ساختمونای در حال ساخت نریزه رو سر عابرا بزنه برای حیاطمون....بعد اینقدر نمی زنه و مراعات نمی کنه که یه روز این جرقه های جوشکاریشون می ریزه رو بند لباسامون و همه لباسا آتیش می گیرن و هیچی نمی مونه ازشون...بعد تازه خدا رحم کرده که اون موقع داداشم که کلی وقتا تو حیاطه اونجا نبوده...بعد تازه وقتی زنگ می زنی به شهرداری هیشکی نیس جوابتو بده...دستت به هیچی بند نیس...همین جور طرف داره تو روز روشن تخلف می کنه...از طبقه ی اضافش که نور و حریم خصوصی همسایه ها رو می گیره بگیر تا توری نزدنش...شهرداری ام هیچ کاری به کارش نداره...چون طرف رشوه داده...رشوه...و تو شهرنداری این نا شهر وامونده ام تنها چیزی که هست دهنای بازه برای خورد و چاپیدن و تنها چیزی که نیست یه ذره دلسوزیه برای بهتر شدن فضای شهری...بعد من هر روز هی این اسکلت بی ریخت بقل خونه رو نگا می کنم...اصن بیخیال اینکه تو مدت ساخت و ساز روزا نمی شه بریم تو حیاط...اصن بیخیال اینکه همسایه اون وری بعد از تموم شدن کار عملا حیاطشو از دست می ده چون همهی طبقات این ساختمون ناهماهنگ مشرفن به حیاطش...من هی هر روز این اسکلت بی ریختو نگا می کنم و حرص می خورم که چرا اینجورین این بنی بشرای دو پا!

----------------------------------------------------------------------------------

فردا انشالله به امید خدا داریم می ریم مشهد...زیارت امام رئوف...

می رم یه دل سیر درد و دل می کنم پیش امام رضا...

من که دستم به جایی نمی رسه الان...می رم پیش امام رضا که همه کاره ان...تا یه دستی بزنن و واکنن این گره رو!این گره...همه ی گره های دیگه ای که اصن از پس نوشتنشونم بر نمیام...

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

----------------------------------------------------------------------------------

یعنی الان اینقد داغونم اگه بیاید بگید غصه نخور و همه جا همین جوره و ازین خزعبلات می زنمتون! یا هیچی نگید یا یه چیز مفیدی همدردی ای دعا ای حرف آروم کننده ای چیزی  بگید!

 ----------------------------------------------------------------------------------

عاشق این آهنگم...

جای تو توی دل شکستس...اسمت کلید همه ی درای بسته س...

کلا ازینجا به بعدش هر دفعه اشک منو در میاره!

[ ۱۳٩۱/٦/٢ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب