قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

من این عبارتو کجا خوندم؟یا کجا شنیدم؟یادم نمیاد!ولی خوشم میاد ازش:

در یک صبح دل انگیز بهاری...!

-------------------------------

امسال عید خونه بودیم...وموقع تحویل سال من داشتم مسواک می زدم!یه سبزه ی گرد خوشگل از 10 روز قبل عید داشتیم.سمنو ام من از اصفهان خریدم و به سختی و مشقت بردمش تا خونه!تخم مرغا رو با داداشم با گواش رنگ کردیم.دو تا ماهی قرمزم خریدیم که چون تنگشون سوراخ شد انداختیم تو پارچ آب...

کلا تو مدت عید فقط دو تا برنامه های تلویزیونو دیدم.چک برگشتی و خنده بازار.به اضافه ی چند تا فیلم سینمایی که الان فقط رنگو رو از بینشون یادمه!

4 روز اول عید مهمون داشتیم.4 روز دوم خودمون بودیم تو خونه.4 روز سومم اصفهان.

امسال عید بیشتر از همه ی عمرم تخمه کدو و پسته خوردم.اونقدری که زبونم زخم شد.و البته یه عالمه ام شیرینی!

امسالم مثل هر سال عید یه وقتایی باید یه ذره فکر می کردم تا یادم بیادچند شنبه س و چه قدر که من دوست دارم این حالتو!

سررسید امسالمو همون اول زدم داغون کردم!دو تا ورقاشو می خواستم بچسبونم به هم.چسب چوب از همه چی دم دست تر بود برا همین چسب چوب زدم بهش...بعدش یهو شد اصی یه وضی!کاغذش کلی چین خورد.سررسیده رو بستم که صاف شه کاغذه.بد تر تا چند تا ورق اون ور ترشم چین چینی شد!

کلا 19 هزار تومن عیدی گرفتم که 10 هزار تومنشو بابام دادن و 5 هزار تومنشم تو خونه گم کردم!

خوب بود در کل...

خوش گذشت.

همین که آدم کنار خانواده باشه از همه چی بیشتر خوش میگذره...

-------------------------------------------------------------------

عاشق هوا و طبیعت بهارم!مخصوصا تو اصفهان!اصلا همینجوری حال آدمو خوب می کنه!

[ ۱۳٩۱/۱/۱٧ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب