قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

این روزها


این روزها که می نویسم بخوانید کل امسال

این روزها

تمام زندگی ام

پر از نور شده

پر از رنگ نور و رنگ سبز برگ های بهاری

پر از عشق و پر از شوق

و یک چیزی این وسط هست

که نمی دانم معلول این عوض شدن رنگ هاست

یا علت آن

تازگی خدا بدجوری سورپرایزم می کند!

یعنی یک هو وقتی اصلا انتظارش را ندارم

یک چیزی می بینم یا می شنوم

که...حسابی سر حالم می آورد!

نمی شود توصیفش کرد

فقط همین که خدا خیلی باحال آدم را سورپرایز می کند!

یک حال اساسی!

همین جور پشت سر هم شگفت زده ام می کند

و سر شوق می آوردم

نمی گذارد بروم توی تاریکی های سابق

همین جور همیشه لبخند را روی لب هایم

و اشک را توی چشم هایم

نگه می دارد

حتی توی اوج ناخوشی یک جوری برم می گرداند

و نمی گذارد غرق شوم توی دلتنگی و تاریکی

حواسم را پرت می کند از غم و غصه ها

و چشم هایم را می دوزد به بیکران نعمتی که غرقش شده ام و نمی بینمش گاهی...

این روزها اساسی شگفت زده ام می کند...

و گاهی مبهوت...

نه که غم و دلتنگی و دردی نباشد ولی

مدام شگفت زده ام می کند

و سر شوق می آوردم

تا با وجود همه ی این درد های به نسبت کوچک خودم

باز هم اینقدر سر حال باشم!

خب این جور وقت ها آخرش می رسیم به اینکه

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا

بر منتهای همت خود کامران شدم

----------------------------------------------------------

پ ن:این بیت آخر ام یکی از همون سورپرایزا بود.چند و چونش بمونه بین خودم و خودش.

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ ] [ ۳:٢٠ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب