قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

سرم که شلوغ می شه تازه یاد همه ی کارای عقب افتادم می افتم!تازه دلم تنگ می شه برای خونواده و دوستا!تازه شروع می کنم به هر روز و روزی چند ساعت اینترنتیدن!

 و حالا ام اصلا انگار نه انگار که مثلا این روزا روزای امتحاناس!اتفاقا برخلاف 99/99 درصد آدمایی که میشناسم در طول امتحانی پایان تراکم کارای غیر درسیم بیشتر می شه!امسالم حالا بعد 3 ماه کتاب نخوندن اصل سر همین شروع امتحانا شروع کردم به خوندن سه دیدار نادر ابراهیمی.

یعنی کلا بیشتر کتابایی که خوندم تو دوره ی همین پایان ترما بوده!و البته یه هفته قبل کنکور!و بیشتر نقاشیامم تو همین روزای امتحانی کشیدم اتفاقا.

البته ازون جا دقیقا تو همین روزا یاد همه ی کارای عقب افتادم می افتم منم موافقم با اینکه چه قد بده که دنیا تو یکی از همین روزا تموم بشه.و ضمنا به خاطر اینکه بهترین روزا همیشه روزای بعد امتحانان!روزای تابستون یا تعطیلی بین دو ترم یا حداقل روزای خلاصی از دست امتحانا.

--------------------------------------------------------

پ ن 1:کلا اضطراب ناشی از امتحانات مقوله ی بسی غریبیست برای من!

پ ن 2:بعد خوندن اینجا اینا رو یادم افتاد!

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/٩ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب