قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

صبح از حدود 5 دقیقه بعد از بیرون رفتنم از خونه به سیاق این 7-8 روز گذشته چشام شرو می کنه به سوختن و کم کم جلوی سرم ام درد می گیره.

البته بیشتر از روزای قبل.

 


بعدش ظهر وقتی می خوام ناهار بگیرم یه دوغم باش می گیرم که بلکه مضرات این همه دود خوردن از صبح تا ظهرو جبران کنه.

بعد ناهار یهو وحشتناک خوابم میگیره.

دوغ و دود دست به دست هم می دن و چشام اینقد می سوزن اینقد یهو خسته می شم که فقط به زور نمازو می خونم و همون جا تو مسجد با چادر نماز می افتم می خوابم.

می خوابم تا ساعت 4 و 20 دقیقه که یکی صدام می کنه می گه پاشو اگه میخوای به سرویسا برسی.

و به این ترتیب عصر می شه و بر می گردم خونه بدون اینکه به برنامه ی بعد از ظهرم برسم.

مثلا می خواستم برم موزه هنر های معاصر دوسالانه ملی نگارگری ببینم!

بعد کلی سوز به دل شدم که چرا نتونستم برم.

بعد که رسیدم خونه خالم می گفت اصلا امروز همه کسایی که اون طرفا میدون امام و ایضا همین موزه هنر های معاصر رفته بودن می نالیدن از سوزش شدید چشم و گلو!یعنی حتی بد تر از هوای دانشگاه بوده...

بعد کلی فحش دادم تو دلم به این وضع هوا.

بعد...

چی بگم دیگه؟

نتیجه اخلاقیش اینه که وقتی که هوا اینقد آلودس حداقل دیگه دوغ نخورین که یه راست بیهوش شین.ضمنا از زدن ماسک و عینک آفتابی تومان هم خجالت نکشید.هیشکی تو خیابون حواسش به شما نیس.که بعد آخرش اینجوری از دست ندید جایی که می خواستید بریدو!

-------------------------------------------------

پ ن:یعنی دیگه وضع از نامحسوساتی مث کاهش طول عمر و افزایش خطر ابتلا به بیماریهای مختلف گذشته!به طور مستقیم تو روز روشن داره چش و چارمون در میاد از شدت آلودگی!

پ ن2:بد عذابیه ها!بیاید نماز بارون بخونیم...دعا کنیم...تو این وانفسا که دیگه از دست هیشکی جز خدا کاری بر نمیاد!البته کلا همه کارا دست خداس ولی منظور اینکه دیگه کار از کارای غیر مستقیم گذشته...خیلی وضع خرابه به خدا!

پ ن3:یکی می گفت چرا شدی هواشناسی؟یکی دیگه ام می گفت بچه سوسول!باید عادت کنی!ولی خب نظر من اینه که این وضع هوا داره به صورت مستقیم رو زندگی و درس و همه کارام اثر می ذاره.پس چیز مهمیه.پس نوشتن ازش کار بیخودی نیس.حداقل یه دو نفر میان ابراز همدردی می کنن آدم نمیره از به دوش کشیدن این همه دود!

[ ۱۳٩٠/۱٠/۳ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب