قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

4 سال پیش یه سریالی می ذاشت.اسمش مدار صفر درجه بود.

 


خیلی دوستش داشتم.هفته هام حول 2 شنبه ها میگذشت که روز پخشش بود.

اون موقع تو یه سن خاصی بودم که اوج تغییر و تحولاتم بود.

اون فیلم هم خیلی روم تاثیر داشت.

یادمه تا قبل مدار صفر درجه کلا از شعر و شاعری بیزار بودم و بعد ازون بود که به این جور مقولات علاقه من شدم.

یادمه اولین شعرایی که تو دفتر شعرام نوشتم ترانه تیتراژش بود و شعرایی که حبیب و سارا برای هم می خوندن.

یادمه نذر می کردم برای اینکه کارت تی وی کامپیوتر درست شه تا بتونم ضبطش کنم.

یادمه حسابی احساساتمو به بازی گرفته بود!الان که فکر می کنم می بینم جمعا 4-5 ساعت به خاطر تاثیراتش و اینا گریه کردم!

یادمه وقتی می ذاشتش میخکوب می شدم پا تلوزیون

یادمه باهاش زندگی می کردم

یادمه خیلی دوستش داشتم

یادمه ته دلم همیشه دلم می خواست یکی برا تولدم دی وی دی های کل سریالو بهم بده!یه آرزوی محال!

یادمه یه همکلاسیام مسخرم می کرد.می گفت عجب دغدغه هایی داری تو.منم کلی تلاش می کردم بهش بفهمونم این دغدغه نیس.علاقس.یکی دیگه همکلاسیامم بعد هر قسمت میومد با هم ابراز هم دردی می کردیم سر آدمی که تو اون قسمت کشته شده بود....

یادمه در به در تو اینترنت می گشتم دنبال عکس و مصاحبه و این چیزا در موردش.

یادمه چندین و چند صفحه چیز نوشتم در موردش تو سررسیدم.حیف که الان دم دستم نیس اون سررسید تا ببینم چیا نوشته بودم.

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــی!

کلا دورانی داشتیم من و مدار صفر درجه!

حالا چی شد که اومدم اینا رو نوشتم؟

خب ناگهان به صورت کاملا اتفاقی دریافتم که آی فیلم داره پخشش می کنه دوباره.

خب ناگهان کلی احساس و خاطره زنده شد برام.

خب ناگهان خوشحال شدم ازین که دوباره می تونم ببینمش.

خب ناگهان ناراحت شدم ازین که این دفه ام نمی تونم ضبطش کنم.

خب ناگهان بغض گلومو گرفت ازین که عجب تراژدی ای بود...چه قد تلخ بود...چه قد غصه خوردم من سر این!چه قد چیزای جدید بهم داد!چه قد ...

اصلا فکر نمی کردم بعد 4 سال هنوز این همه احساس داشته باشم نسبت بهش!

آخه مگه مجبور بودن فیلم به این غمناکی بسازن؟که حتی الانم دوباره اینقد غصه بخوره آدم!

[ ۱۳٩٠/٩/٢٥ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب