قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه
نشسته ام سر قبری گریه می کنم که مرده تویش نیست...
چرا من هنوز اینقدر احمقانه در حسرت از دست دادن رفاقتی ام که وجود خارجی نداشته هیچ وقت...؟
[ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب