قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

پنج سال  ازون موقع می گذره که می خواستم نامه شو پاره کنم. پنج سال ازون موقعی که تصمیم گرفتم برای همیشه ازش فاصله بگیرم.

اون تصمیم پنج سال پیش یه دفعه ای عملی نشد. یه دوستی 6 ساله یه روزه تموم نمی شه. ولی الان با قطعیت می تونم بگم دوساله هیچ گونه رابطه ای باهاش نداشتم. حتی در حد یه اس ام اس تبریک عید که معمولا برای همه می فرستم.

بعد از پنج سال ازون تصمیم و بعد از دوسال که هیچ حرفی با هم نزدیم، الان که کلی دوستای خوب دارم، الان که دیگه مثل اون روزگارا توی تنهایی عجیب نداشتن حتی یه رفیق نیستم، الان که دیگه اون آدم حتی یه گوشه ی خیلی دور از زندگیم ام نیست، حتی الان توی این شرایط آهنگ پاورلس لینکین پارک رو وقتی برای اولین بار می شنوم حس می کنم دارم برای اون می خونم و اشکم در میاد.

بعضی آدما همین طور که از زندگیت رد می شن و می رن یه خش بزرگ ام روش میندازن. اینقدر که بعد از این همه وقت با فکر کردن بهشون یه مخلوط عجیبی از نفرت و حسرت سراغت بیاد.

-------------------------------------------------------------------------------

همیشه به این فکر می کردم که اگه روزی مقابل هم قرار بگیریم و یکیمون مجبور بشه اون یکی رو از میدون به در کنه چه وضعیتی از آب درمیاد. فقط امیدوارم هیچ وقت این اتفاق نیفته. هیچ وقت.

خدا نصیب گرگ بیابون نکنه دوستی ای رو که به دشمنی تبدیل بشه...

پ ن 20-9-93: الان که داشتم تاریخچه ی چتامو نگاه می کردم دیدم آخرین بار یه سال پیش با هم حرف زدیم. نمی دونم چرا فکر می کردم دو ساله. و تعجب کردم ازین که حتی تا یه سال پیش نتونسته بودم ولش کنم!

[ ۱۳٩۳/۸/٢٥ ] [ ۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]

چند روزیست وارد صفحه ی نت وایبز (یک عدد فیدخوان) که می شم نزدیک به هزار تا عنوان خبر نخوانده را یک جا mark all as read می زنم و خلاص! خبر هایی از چند تا سایت خبری و تحلیلی که قبلا هر روز عناوین همه را می دیدم و حداقل چهل پنجاه تایشان را هم باز می کردم و با جزئیات می خواندم!

مهم تر از زمانی که با مارک آل از رید زدن اخبار برایم آزاد می شود، فکر و اعصاب و روانی ست که راحت می شود! حداقل تا 3 ماه دیگر که کنکورم را بدهم دنیا بدون اینکه من از اخبار اعصاب خورد کنش مطلع شوم تحمل کند تا شاید بعد ازین 3 ماه برگردم و دوباره اخبار جورواجورش را بخوانم!

-------------------------------------------------------------------------------

پ ن: تغییر دادن سبک زندگی و عادت ها کار خیلی سختیه که این روزا دارم به خاطرش با خودم می جنگم! اینقدر اشتباهاتی که بهشون عادت کردم زیادن که حس می کنم دارم یه تنه می زنم به یه لشگر!

[ ۱۳٩۳/۸/٢٠ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب