قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

1- قبل ازین که حرفی بزنید و وعده ای به کسی بدید همه ی جوانبشو بسنجید تا مجبور نشید بعدا بزنید زیرش.در غیر این صورت اون کسی که بهش وعده داده بودید ممکنه کم کم دیوونه بشه.

2- به کسی که می خواد مستقل باشه و به هیچ کس متکی نباشه، امر و نهی نکنید. در غیر این صورت  اون کسی که شخصیت مستقلی داره ممکنه کم کم دیوونه بشه.

3- ارزش آدما به مدتشون نیست. اگه یه بار توی زندگیتون به کسی گفتید که اگه می دونستم قراره بمونی روی دوستی باهات سرمایه گذاری می کردم، اون وقت فقط یه دقیقه فکرکنید که طرف چه حسی پیدا کرده. اگه کسی زیاد با این حرف یا مصداقای عملی غیر کلامیش مواجه بشه ممکنه کم کم دیوونه بشه.

4- از روی ظواهر امر قضاوت نکنید. اگه موقعیت جوریه که مجبور به قضاوتید سعی کنید بیشتر بفهمید و همه ی جوانبو ببینید بعد قضاوت کنید. کسی که مورد قضاوتای نادرست قرار بگیره ممکنه کم کم دیوونه بشه.

5- حواستون به آدمای اطرافتون باشه و نشونه های افکار و احساسات و شرایطشونو نادیده نگیرید. از روی کوچیک ترین نشونه ها می شه چیزای زیادی فهمید. اطرافیان کسایی که فقط درون خودشونو می بینن و بیرون از خودشونو نمی بینن ممکنه کم کم دیوونه بشن.

6- آدما رو به ندونستن یا نفهمیدن یا نتونستن متهم نکنید. چون در صورت متهم شدن یا مجبور می شن خودشونو اثبات کنن یا ام به کل می کشن کنار و در هر صورت کم کم دیوونه می شن.

7- هر حرف تلخی، هر رفتار غلطی، هر بی انصافی ای، هر تقصیری، خلاصه هر چیزی رو می شه از یه زاویه ی دیگه دید و بخشید. تا اونجایی که می شه  و حقی ناحق نمی شه،به هر دلیلی ببخشید. هم آدمایی که نمی بخشن هم آدمایی که بخشیده نمی شن ممکنه کم کم دیوونه بشن.

----------------------------------------------------------

پ ن 1:چون می خواستم هفت تا باشه مجبورم هشتمی رو توی پی نوشت بیارم!

به محض اینکه متوجه اشتباهی شدید بدون معطلی اون روند اشتباهو متوقف کنید. اشتباه رو قبول کنید و تا می شه زودتر اصلاحش کنید. وقت کمه...

پ ن2: اولین مخاطب همه ی سطور بالا خودمم. گفتم اینجا ام بنویسم شاید به درد یکی دیگه ام بخوره.

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢٢ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]

He will compensate

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱۸ ] [ ٧:۳٢ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]

برنامه ریزی برای آینده رو دوست دارم. اینکه به یه سفر از مدت ها قبل فکر کنیم و براش برنامه ریزی کنیم. همون قدر که اتفاقات خوب یهویی و غافلگیر کننده خوبن، برنامه های خوب از مدت ها قبل دونسته شده ام خوبن.

خوبی بلیط هواپیما و اتوبوس اینه که می تونی یهویی تصمیم بگیری پاشی بری بلیت بخری به مقصد مورد نظر و همون وقت هر جا می خوای بری. و البته ماشین شخصی ام که همین طوره تقریبا. کاملا مناسب برای خوشی های ناگهانی و غافلگیر کننده ی از مدت ها قبل برنامه ریزی نشده.

و خوبی بلیط قطار اینه که باید از کلی وقت قبل شاید حتی نزدیک به دوماه قبل بهش فکر کنی و برنامه بریزی. توی یه روز خاص با کلی هول ازینکه نکنه جا گیرمون نیاد بری بلیت بخری و بعد تمام مدت باقیمونده تا روز سفرو با خیال خوش اون سفر طی کنی. با فکر کردن به یه نقطه ی روشن دوست داشتنی توی آینده.

عید همیشه یه ناحیه ی روشن بوده برام توی آینده. روشنی ای که می شد به امیدش زمستونای سختو زنده موند و گذروند. این روشنی وقتی بیشتر می شد که از مدت ها قبل براش برنامه ام  ریخته باشیم. و امسال هم همین طوره...با این تفاوت که سفر عید امسال با سال های پیش فرق داره.

یک ماه و هفت روز از تاریخ صدور بلیت گذشته و فقط ده روز دیگه به تاریخ حرکت روی بلیت مونده. نقطه ی روشنی که روز به روز نزدیک تر می شه... و من که هر چی می شه می گم طوری نیست، همین چند روز دیگه قراره بریم اونجا. قراره دلتنگیای دو سال و نیم جبران بشن. قراره دوباره بشینیم رو در رو کلی حرف بزنیم. از همه چی از همه جا. قول و قرارا رو تازه کنیم. غم و غصه ها رو سبک کنیم. تیرگی ها رو روشن کنیم. قراره بریم پیش امام رئوف و شفا بگیریم و از نو شروع کنیم و برگردیم. با همه ی  نور و روشنایی که به قلب زائراشون هدیه می دن برگردیم...

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱۳ ] [ ۳:۳٩ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]

می دونید که دارچین پوست تنه ی یه درخته. که البته ما همیشه پودر شده شو می خریم. ولی تیکه های پودر نشده ی پوست درخت دارچین رو هم می شه خرید. یه بار این تیکه ها رو بریزید توی هاون و سعی کنید خودتون پودرش کنید. اولین چیزی که به فکرتون می رسه اینه که فایده نداره. چطور ممکنه اینا با هاون پودر بشن؟ اگه نا امید نشید و بازم به کوبیدن و سابیدن ادامه بدید کم کم گرد نرم و یه دست ولی خیلی کمی که کوشه ی هاون جمع می شه رو می بینید. پس واقعا تاثیر داره! ولی یه خورده وقت بعد که دستتون درد گرفت و مقدار اون گرد چندان بیشتر نشد احتمالا فکر می کنید که چه قدر این وسیله برای این کار ناکارآمد و کم بازدهه. اگه به دلایلی حدود دو ساعت به این کار ادامه بدید تا تقریبا به اندازه ی یه ته نعلبکی گرد دارچین به دست بیاد اون وقت می فهمید صبر کردن و ادامه دادن و صبر کردن و ادامه دادن و صبر کردن و ادامه دادن یعنی چی.

***

درد یا بیماری ای که مدتی طول بکشه به طرز عجیبی روی زندگی تاثیر می ذاره. حتی اگه جدی و خطرناک ام نباشه (خدا نکنه که باشه!). هر چی که باشه مثلا یه تب نسبتا شدید یا مثلا گردن درد و بی حس شدن دست، وقتی طولانی می شه و هیچ جوری و با هیچ دارو و درمانی بهتر نمی شه، وقتی روند طبیعی زندگی رو مختل می کنه، آدمو به یه جور استیصال می رسونه. استیصالی که باعث می شه هر مشکل یا مسئله ی دیگه ای به حاشیه بره و کم رنگ بشه. طولانی شدن اون مشکل باعث می شه در حالی که هیچ نتیجه ای نمی بینی به روند درمان و همچنین دعا کردن ادامه بدی در حالی که حس می کنی انگار هیچ تاثیری ندارن. صبر می کنی و ادامه می دی. چون چاره ای جز امیدوار بودن به خدا نداری. وقتی بعد از یه مدت بهتر می شی و از مهلکه جون سالم به در می بری یه دفعه می بینی آدم متفاوتی شدی که می تونه صبر کنه و تحمل کنه و ادامه بده. انگار توی اون مدت داشتن روی پوستت یه زره از صبر و تحمل می دوختن...

***

فاصله های مکانی و زمانی با انسان ها یا مکان ها یا وقایع مطلوب، مثل یه سمباده ی  زبر یا حتی سوهان می مونه. بسته به زبری سوهان و همین طور زبری خود آدم، این فاصله ها هم می تونن خیلی تاثیر گذار باشن. فاصله هایی که انگار می افتن به جون یه سنگ زبر و خشن تا از توش شکل و شمایل "صبوری" رو در بیارن. شمایل آدمی که فاصله ها از پا نمیندازنش چون اراده ی حق رو می پذیره و صبر می کنه و ادامه می ده...

***

یه جا شنیدم از خدا نخواید بهتون صبر بده! چون صبر بر اثر تحمل ابتلائات به وجود میاد و خدا همینجوری یهویی یه گوله صبر نمیندازه وسط دلتون! شنیدم به جاش از خدا بخواید بهتون سعه ی صدر و شرح صدر بده. حضرت علی(ع) در توصیف کسانی که سعه ی  صدر دارند گفتند: «عَظُمَ الخَالقُ فی انفُسهِم فَصَغُرَ ما دونَهُ فی اعیُنهِم... فی الزَلازِل وقُورُ، و فِی المَکارِه صَبُورُ، و فَی الرَّخاءِ شَکُورُ. لا یَحیِفُ عَلی مَن یُبغضُ، و لا یَاثُمُ فِیمَن یُحِبُ. »
خالق و آفریدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده [به همین سبب] غیر خدا در نظرشان کوچک است... در شداید و مشکلات خونسرد و آرام و در برابر ناگواریها شکیبا و بردبار، و در موقع نعمت و راحتی شکرگزار است. نسبت به کسی که با او دشمنی دارد ستم نمی کند و به خاطر دوستی با کسی مرتکب گناه نمی شود.(1)

یعنی سعه ی صدر و شرح صدر یه چیزیه کامل تر از صبر انگار! ولی راه به دست اوردنش چیه؟

" در روایتی آمده است: « سُئِلَ رسولُ الله (ص) عَن شَرحِ الصَّدرِ ما هو؟» از پیغمبر اکرم سوال شد که شرح صدر چیست؟ « فَقال: نورٌ یَقذِفُهُ اللهُ فی قَلبِ المؤمِنِ فَیَشرَحُ صَدرَهُ وَ یَنفَسِحُ» ؛ پیغمبر فرمود: ابتدا نوری از جانب خدا در قلب مؤمن وارد می شود و بعد قلب توسعه پیدا می کند. پس شرح صدر، بعد از فتح قلب است. باید ابتدا در خانه ی دل، به روی معارف الهیّه باز شود تا بعد از ورود این معارف قلب توسعه پیدا کند."(2)

------------------------------------------------------------------------------------

(1) نهج البلاغه، خطبه ی 193

(2) رسائل بندگی (رساله ی اول: دفتر دل)

* بیت عنوان از مولوی

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٠ ] [ ۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب