قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

مسافرت نروید، تلوزیون نبینید، مهمان نداشته باشد، مهمانی نروید، در طول مدت خانه تکانی اصلا خانه نباشید، اتاقتان را حتی مرتب هم نکنید چه رسد به تمیزکردن، خرید نروید و بگویید همه چیز دارم، سفره هفت سین نیندازید،به فکر امتحان های بعد از تعطیلات باشید، از صبح تا شب به دعواها و بحث های بقیه گوش کنید و اینقدر منطقی فکر کنید که به خاص بودن لحظه ی تحویل سال هم اعتقاد نداشته باشید.

اینجوری آخرین شب سال دلتان هوای عیدهای خوش و خرم سال های قبل را می کند و یک هو یادتان می آید قبل تر ها چه قدر خوشبخت تر بودید... فقط هر چه سریع تر یک جوری حواس خودتان را پرت کنید چون به تازگی گریه کردن را برای خودتان غدغن کرده اید و خوب نیست به این زودی زیر قولتان بزنید.

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]

یکی از بدترین کارهایی که طی طول دوران عمرم یاد گرفتم و انجام دادم صفحه آرایی بود. اینکه نوشته ها  و عکسای دیگرانو بچینم کنار هم و سرو شکل مجله مثلا بدم بهش. ساعت ها وقتمو پای این کار مزخرف تلف کنم و بعدشم منتظر بمونم تا یکی بگه خوبه و یکی بگه بده.

بین کارهایی که الان انجام می دم این یکی تنها موردیه هیچ هدفی ازش ندارم. هیچ انگیزه ای براش ندارم. هیچ علاقه ای هم بهش ندارم. ولی دوباره و دوباره و دوباره مجبور به انجام دادنش می شم! در حالی که همه ی کارای مورد علاقه م زمین موندن...

نمی دونم تاوان کدوم گناهمو دارم پس می دم با این کار اجباری بی معنی و مزخرف!

[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٥ ] [ ٧:٥٦ ‎ب.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب