قصه ی سادگی گم شده مون...
نسیم تازه بر فراز کوهستان هنوز می وزد 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

خب ازون جا که حس کردم احتمالا بیست سالگی سن مهمی باشه با خودم گفتم بیام یه چیزی بنویسم که این بیست ساله شدن ثبت شه تو وبلاگم!

نوزده سالگی خیلی سن خوبی بود...خیلی...شکر خدا کلی خوش گذشت!

ولی خب از دیروز دیگه رسما نوزده سالگی تموم شد و بیست سال از روز به دنیا اومدن اینجانب گذشت...بیست سال!نمی دونم چرا به نظرم 20 اینقد زیاده!خداییش هیچ وقت فکر نمی کردم اینقد زود 20 سالم بشه!یه سال دیگه ام این حسو داشتم...وقتی 14 سالم بود...آخه کوچیک تر که بودم مامانم نمی ذاشتن موهام بلند بشه و می گفتن هر وقت 14 سالت شد بذار موهاتو بلند شه...منم اون موقع فکر می کردم که اوووووه کو تا 14 سالگی...یعنی اینقد دور بود!حالا نه تنها 14 ساله شدم و گذاشتم موهام بلند شه بلکه حتی رسیدم بیست و به قول خواهرم باید برایم گریست!

دیروز که تولدم بود یه کیک کوچولو بابا خریدن و داداشم ام چند تا بادکنک باد کرد و رفتیم لباس خوشگلامونو پوشیدیم و نشستیم با کیک و بادکنکا عکس انداختیم و بعدم کیکو خوردیم!این وسط دو تا چیز به کلی حذف شده بود!یکی کادوی تولد یکی ام شمع!بابا گفتن دو نفرتون انگشتانو بگیرید بالای کیک که 20 تا انگشت  بشه و عکس بگیریم ولی ما فرمودیم که خیلی کار بی مزه ایست و کلا تو عکسای تولد امسال هیچ نشانه ای مبنی بر سن اینجانب وجود نداشت!و اما جالب ناک ترین بخش دیروز همانا بادکنک بازی بود که با  برادرمان انجام دادیم و کلی ورجه وورجه و جیغ و داد کردیم و یاد بچگی ها نمودیم و بسی خوش گذشت!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پ ن:مدت مدیدی بود که خواهرم آدرس اینجا رو پیدا کرده بود و می اومد می خوند یواشکی!بعدم به مامانم لو م داد و کلا دیگه حیثیت نموند برام!دیشبم که داشتم برای داداشم تو ضیح می دادم که اگه سوزن  بزنی به بادکنک می ترکه ولی اگه چنگال فرو کنی توش سوراخ می شه  و بادش خالی می شه و باحال ترین نوع ترکوندن بادکنک اینه که بگیری تو دستت فشارش بدی ناگهان ملت بهم خندیدن که عجب تجربیاتی و بابا هم گفتن برو بنویس تو وبلاگت! منم در جا خشک شدم و سعی کردم اصن به روی خودم نیارم! ازین رو می خوام آدرس و اسم اینجا رو عوض کنم هرچند کسی که بخواد پیدا کنه بازم می تونه پیداش کنه! ولی خب بهتر ازینه که دست رو دست بذارم همین جوری! بعد خب ازون جا هیچ گونه اسم خاصی برای وبلاگ به ذهنم نمی رسه و اسم کنونیشم بسی مزخرفه نیازمند ایده ها و پیشنهادات شما برای اسم وبلاگمان می باشیم! هر وقت اسمش مشخص شد اون وقت نقل مکانش می کنویم.

[ ۱۳٩۱/٥/۱۱ ] [ ٧:۱٥ ‎ق.ظ ] [ عطیه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ناگزیر از سفرم... بی سر و سامان چون باد...
امکانات وب